نام: | |
ايميل: | |
بسم الله الرحمن الرحيم
عيدي که نويد بخش زوال است!
هر بار که دوره اي از زمان به پايان و آغازي دوباره مي رسد دلگيري و افسردگي گريبانگيرت مي شود. راز آنکه جمعه ها دلتنگ مي شوي همين است.
حالا بعضي ها فکر مي کنند خيلي عاشقند و دلگيري غروب جمعه شان به خاطر نيامدن يار غائب است...
شايد هم باشد.
. ولي مال ما که از اين جنس نيست. دلگيري ما به خاطر همان دوره اي است که به پايان رسيده و تو به ياد مي آوري هفته اي گذشته و از فردا دوباره روز از نو روزي از نو. شنبه آغاز دوره اي ديگر است و نشاني از به باد رفتن عمر.
دوره هاي اينگونه براي آدمها متفاوت است .يکي هر ده سال يکبار ، آنهنگام که در آستانه تحويل سال يازدهم است ، آهي مي کشد و بر عمر گذشته خويش افسوس مي خورد. ديگري در پايان هرسال و يکي هم هر هفته و خوش به حال آنکه هر روز چنين حسي مي يابد و خوشتر به حال آنکه هر لحظه اش سرشار از اين يادآوري و نهيب هولناک است تا بداند که اين عمر واقعاْ گرانمايه تر از آنست که فکرش را بکني.
اکنون که در لبه پرتگاه تحويل سال نو هستيم غريبترين احساسهاي دنيا به سراغت مي آيد. مخصوصاْ آنکه فکر کني داري به پيري نزديک مي شوي. تويي که از پيري خيلي مي ترسي و اصلاْ از خدا خواسته اي که جوانمرگ شوي و رنگ پيري را نبيني!
با اين حال فکر مي کنيد نو شدن سال ، آنهم براي کسي مثل من که لحظه لحظه عمرش در حال تباه شدن است تبريک گفتن و تبريک شنيدن دارد؟!
----------------------------------------------
پي نوشت:
وقتي اينها رو مي نوشتم يه دوست به مناسبت تبريک عيد اينو واسم اس کرد:
بي تو بهار يعني پاييز...
تقويم به گور پدرش مي خندد!
به من که خيلي چسبيد.جون تو!
| ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ [6/6/1387- 6:7 ع] بدون عنوان [27/5/1387- 11:49 ع] تويي تنها علت باران! [4/5/1387- 2:18 ص] پيمان امام عادلان با عالمان : با ظلم درافتيد! [30/3/1387- 10:33 ع] گريه کنيد... [آرشيو شده ها] |