خانه
مديريت
ايميل من
شناسنامه
پارسي يار

مجموع بازديدهاي وبلاگ: 4552
تعداد بازديد امروز: 2
تعداد بازديد ديروز: 18
  • درباره من


  • وبلاگ عصر موعود
    کميل[50]
    زياد مهم نيست...
  • لوگوي من


  • لوگوي دوستان من





  • وضعيت من در ياهو


  • يــــاهـو
  • موسيقي وبلاگ



  • اشتراک در وبلاگ


  • نام:

    ايميل:

     
    وبلاگ عصر موعود
    از خداوند دانش سودمند بخواهيد و ازدانشي که بهره نمي دهد به خدا پناه ببريد . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
  • + خودت را بي تقصير ندان نويسنده: کميل پنجشنبه 26/2/1387 ساعت 7:18 ع
  •  


    بسم الله الرحمن الرحيم


     


    آزادي روح!


     


    آزادي چيزي خوبي است.


     هيچ کس منکر آن نيست.


     اما دعواها از آنجايي آغاز مي شود که معضلي به نام اشتراک واژه و اختلاف معاني را در نظر نگيريم.


    هر آئين و مسلک و جهان بيني اي که دراين عالم وجود دارد ممکن است خود را از طرفداران آزادي بنامد يا بداند...


    اما با تعريف خودش.


     و من مي گويم ملاکي براي برتري داشتن تعريف اين يا آن قوم از آزادي نداريم.


    ليبراليسم (يعني تمدن غرب ، يعني ايالات متحده ، يعني اروپا ، يعني مدرنيته ) معتقد است آزادي يعني لاقيدي بدون حد و مرز ، تا جايي که به حريم آزادي هاي ديگران تجاوز نشود.


    خيلي خوب. اين هم يک تعريف است مانند هزاران تعريف ديگر از آزادي (البته اگر وجود داشته باشد). اگر چه در هيچ کدام  از ممالک مدعي ليبراليسم چنين تعريفي از آزادي در صحنه عمل و در تعاملات حکومت و مردم ديده نمي شود. ( و تو بگو بر منکرش ...!).


     چه آنکه حد و حدود آزادي را حکومت تعيين مي کند.


    و صرف نظر از آنکه تعريف آزادي چه باشد ، در عصر ما  آزادي يعني آنکه حکومت تا چه ميزان به انسانها اجازه مي دهد آزاد باشند.


    *********


    حکومت اسلامي هم خود را طرفدار آزادي مي داند. و صد البته با تعريف خودش.


    و بهتر است بگوئيم اسلام . چه آنکه شايد بعضي ها فکر کنند حکومت اسلامي يعني همين جمهوري اسلامي. در حاليکه جمهوري اسلامي هنوز خيلي با حکومت اسلامي فاصله دارد.


    حالا تعريف اسلام از آزادي چيست؟


    ظاهراً ( پس يعني هنوز مطمئن نيستيم يا حداقل من مطمئن نيستم ) او هم مي گويد آزادي يعني لاقيدي بي حد و مرز ، البته تا جاييکه به حريم الهي تجاوز نشود.


    و از جنبه اي ديگر اينطور مي شود : لاقيدي بي حد و مرز ، البته تا جاييکه آزادي هاي ديگر انسانها را به خطر نياندازد.


    و ظاهراً اين جنبه دوم همانند است با تعريف ليبراليسم. ولي اينطور نيست ؛ خوشبختانه يا متاسفانه!


    از اين جهت که در اسلام آزادي مجموعه اي از حيطه هاي مادي و معنوي را شامل مي شود.


     و اين يعني اينکه انسانها آزادند تا ذهنشان و قلبشان هم دچار وحشت و ترس و بي ايماني و هزاران درد بي درمان که فقط و فقط ذهني و غيرماديست ، نشود.


    و اين يعني اينکه  هيچ انساني آزاد نيست تا روح انساني ديگر را آشفته سازد و بيازارد.


    و البته همه اين ها وقتي معنا مي دهد که شما به روح اعتقاد داشته باشي! و صد البته به آزادي آن.


    *********


    خب با اين حال چه کسي مي تواند بگويد کدام تعريف آزادي درست است؟


    هيچ کس.


    پس با اين حساب نمي توان هيچ قومي را مؤاخذه کرد.


    اين از اين!


    حالا همه اين ها را گفتم ، ولي هدفم اين ها نبود. شما به چشم يک مانيفست براي آزادي نگاهش کنيد ، منتها حرف اصلي من غير از اينهاست.


    يعني اصلاً کار زيادي با اين مفاهيم انتزاعي ندارم.


    من همين چيزهايي که دارد اتفاق مي افتد را مي بينم.


     مي بينم که روابط ميان دخترها و پسرها - يا شايد هم زن و مردها - جور ديگري شده است. مي گويند اين همان آزادي است . ولي من و شما (البته اگر با مانيفست من موافق باشيد) مي دانيم که آزادي - يک چيز - نيست.


    از طرفي ديگر خيلي ، خيلي اتفاقات ناگوار رخ مي دهد ، که اخبارش را فراوان مي شنويم. که مثلاً به فلان دختر که سوار يک ماشين شخصي شده است ، تجاوز شده و او را برده اند يک جايي و ....


    يا در فلان شرکت خصوصي ، مدير شرکت از تنهايي و خلوت استفاده کرده و پرده عفت بانويي را دريده.


    خب عکس العمل شما در مقابل اينگونه حوادث چيست؟


    حتماً  ناراحت مي شويد ديگر؟ من هم ناراحت مي شوم. ولي اين ناراحتي هميشه با احساسي ديگر همراه است. چه احساسي؟ خب معلوم است. اينکه آن اتفاق نتيجه طبيعي رفتار آن زن يا دختر است.


    ما در قوانين اسلامي داريم که زنها و دخترها نبايد در جاي خلوتي باشند که هيچ کس نمي آيد و نمي رود . و صد البته اين قانون براي مردها نيز هست. يعني مردها هم چنين حقي ندارند. در واقع اين يک فعل حرام است که شما در خلوت با زن بيگانه اي حضور داشته باشي.


    حالا اگر زني به هر دليلي اين قانون را زيرپا گذاشت و اتفاقي رخ داد ، من اگرچه ناراحت مي شوم ولي احساس ديگرم اين است که او در رخداد اين اتفاق سهيم بوده است .


    (و البته بين خودمان بماند کمي هم دلم خنک مي شود ؛ وقتي تو ذره اي ارزش براي قوانين الهي قائل نيستي انتظار داري ديگران قائل باشند؟)


    البته اين قضيه هيچ چيز از مسئوليت حکومت کم نمي کند.


    ولي اگر قرار باشد از حکومت اسلامي به خاطر اين که به زن يا دختري تجاوز شده بازخواست شود ( که به حق است) اين را هم بايد از حکومت اسلامي مطالبه کرد که با آن زن و دختري هم که حجاب مورد نظر اسلام را نمي پذيرد برخورد کند. و آن دختر و آن زني که  قوانين مربوط به معاشرت با مردان بيگانه را شلغم هم فرض نمي کند ، به مجازات برساند.بالاخره اين حکومت يک حکومت اسلامي است ديگر.


    و باز تاکيد مي کنم همه اينها در حالي است که شما به روح اعتقاد داشته باشيد ، و صد البته به آزادي روح!


     


     


     


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ