خانه
مديريت
ايميل من
شناسنامه
پارسي يار

مجموع بازديدهاي وبلاگ: 4552
تعداد بازديد امروز: 2
تعداد بازديد ديروز: 18
  • درباره من


  • وبلاگ عصر موعود
    کميل[50]
    زياد مهم نيست...
  • لوگوي من


  • لوگوي دوستان من





  • وضعيت من در ياهو


  • يــــاهـو
  • موسيقي وبلاگ



  • اشتراک در وبلاگ


  • نام:

    ايميل:

     
    وبلاگ عصر موعود
    حسود را دوستي نيست . [امام علي عليه السلام]
       1   2   3      >
  • + وعده صادق نويسنده: کميل سه‏شنبه 26/4/1386 ساعت 4:25 ص




  •  


    بسم الله الرحمن الرحيم 



    وعده صادق 



    ششمين نبرد


     



    اولين سالگرد خفن ترين پوزه مالي صهيونيستهاي کثيف بدست فرزندان لبناني حزب الله گرامي باد. يادآوري آن نبرد شورانگيز و نشانه اي براي ياران آخرالزماني دين خدا :حزب الله


    پيشينه: بعد از فرار اسرائيل از جنوب لبنان در سال 2000 ، حداقل دو مسئله همچنان باقي مانده بود. مزارع شبعا و اسرا. بنابراين جنگ هنوز تمام نشده . مضاف بر اينکه حزب الله به خوبي مي داند که اسرائيل تنها در صورت مقابله به مثل ، دست از سلطه جويي و برتري طلبي و نسل کشي هاي نژادي بر مي دارد.



    بعد از چهار سال ، هنگام آخرين عمليات تبادل اسرا ( مبادله 400 اسير لبناني با يک سرهنگ و سه نظامي اسرائيلي) سران رژيم اسرائيل طي يک فريب سياسي ، از آزاد کردن تعدادي از اسراي لبناني خودداري مي کنند.قرار بر اين بود که دو طرف اسراي خويش را به آلمان بفرستند و بعد با هم مبادله شوند.در اين بين آلمان نقش واسطه را بازي مي کرد. چونکه حزب الله حاضر به مذاکره مستقيم با اسرائيل نبود و اسرائيل را به رسميت نمي شناخت.


    اما در فرودگاه آلمان بود که معلوم شد طرف اسرائيلي خيانت کرده است و سه اسير لبناني در ميان آزادشدگان نيستند: «سمير قنطار» ، «يحيي اسکاف» ، «نسيم نصر» .


    اما کار از کار گذشته بود.


    «سمير قنطار» يکي از اعضاي کمونيست جبهه ي خلق براي آزادي فلسطين بود که اسارتش به سال 1979، سالها قبل از ظهور حزب الله بر مي گشت. سيد حسن نصرالله سمير قنطار را «عميد الاسرا» – (سرسلسله ي اسرا)- ناميده بود . اين نامگذاري ، از «سمير» يک قهرمان ملي ، و از حزب الله يک مقاومت ملي ساخته بود.



    در همان سال 2004 ميلادي، سيد حسن نصرالله در يک سخنراني مهم که به افتخار آزادي اسراي لبناني و در حضور ايشان برگزار شده بود چنين مي گويد:« آنها احمق هستند.چون برادر ما سمير قنطار را نگه داشتند . او الان بايد آزاد شده بود و روي اين صندلي در کنار ما مي نشست....ولي راه سومي هم هست.به دستهاي من خوب توجه کنيد. راه سوم اين است (اشاره به عکسهاي پشت سر که در آن نيروهاي حزب الله چند سرباز اسرائيلي را به اسارت در آورده اند - تشويق حضار) اين عکس برادران شما در مقاومت اسلامي است ، اما دستشان کمي پر زور بود و اسرائيلي ها را مرده آوردند! من به شما مي گويم راه سوم اين است . اما به شما قول مي دهم ، به نام مجاهدين مقاومت اسلامي که دفعه ي آينده ، در روزي از روزها ، اين اسراي صهيونيستي را زنده خواهند آورد.»



    حزب الله ، پس از ماجراي فريب مذکور، بارها وعده مي دهد ، تا براي وادار سازي اسرائيل به تبادل اسرا ، «عمليات اسير گيري» را اجرا نمايد.



    اما از آن سو براساس تصميم گيري هاي محرمانه ميان آمريکا و اسرائيل ، قرار بر اين است که عمليات وسيعي با نام «راه تحول» انجام شود تا طي آن ، حداکثر در عرض يک هفته مقاوت اسلامي لبنان براي هميشه ريشه کن شود. از راست به چپ: «عاميرپرتز» وزير جنگ،«ايهود اولمرت»نخست وزير، «دان حالوتس»رئيس ستاد ارتش


    بر اين اساس ، مطابق برنامه اي که از يکسال پيش توسط «موساد» (سازمان اطلاعات و جاسوسي اسرائيل) و «سايرت ماتکال» (واحد اطلاعات ستاد کل ارتش) تنظيم شده بود ، شناسايي گسترده اي از اماکن و مناطق متعلق به حزب الله لبنان به عمل آمده و قرار بر اين است تا طي يک حمله برق آسا تمامي آنها در کوتاهترين زمان ممکن منهدم شده و از بين برود. به اين ترتيب زمان موعود براي اجراي اين عمليات ، پاييز سال 2006 (1385 شمسي) تعيين مي گردد. اما سرنوشت جور ديگري رقم مي خورد.


    اسرائيلي ها که استاد بهانه تراشي براي شروع حمله هستند اينک غافلگير مي شوند.


    نيروهاي حزب الله طي يک عمليات غافلگيرانه که بعدها «وعده ي صادق» نام گرفت موفق شدند دو سرباز اسرائيلي را به اسارت خود در آورند.يکي از مجريان اين عمليات کم نظير فردي بود که بعدها در جريان جنگ 33 روزه به شهادت رسيد و به اين ترتيب نامش توسط حزب الله فاش شد: «شهيد محمود محمد قعيق» ، سي ساله که در کارنامه ي جهادي خويش سابقه ي شرکت در سي عمليات نظامي عليه اشغالگران صهيونيستي داشته و در تاريخ 11 مرداد1385 در منطقه ي «عيتا الشعب» به شهادت رسيد.


    و اما روزشمار جنگ :


    21 تير ، روز اول: ساعت نه بامداد روز چهارشنبه 21 تيرماه 1385 ، يک واحد عملياتي مقاومت اسلامي لبنان...ادامه مطلب...

  • + ظاهربين نباشيد ، لطفاً ! نويسنده: کميل يکشنبه 17/4/1386 ساعت 12:23 ص
  •  


    بسم الله الرحمن الرحيم


    ظاهربين نباشيد ، لطفاً !


     


    قبل نوشت:اين نوشته ظاهراً خيلي طولاني شده ، ولي از آنجايي که نبايد ظاهر بين باشيد، ابتدا بخوانيد و بعد قضاوت کنيد! حقيقتش اين است که چون فونتها درشت است و فاصله ي بين خطوط زياد ، اينگونه کش آمده است. باور کنيد.


    *********************************


    مدتي است سوژه هاي مختلفي براي نوشتن ، همچون تگرگ بر مغزم شارش مي کنند ( شارش تگرگ! يک نسبت نامتقارن اضافي است ، خرده نگيريد خواهشاً ، اي اساتيد فن و ادب! ) و اگر چه نمي خواهم اين فرصتها را از دست بدهم اما ... از دست مي دهم.


    اما حالا يک جرقه کافي است تا موضوعي براي نوشتن پيدا شود. اينجانب با بعضي جملات به ظاهر حکيمانه و مثبت که اين روزها زياد رواج پيدا کرده اند و در واقع بر خلاف ظاهرشان ، کاربردي منفي و زشت دارند به شدت مشکل دارم و پذيرفتن آنها و به کاربردنشان را ناشي از منفعل بودن و کم آوردن و نفهميدن و اپيدمي همرنگ جماعت شدن ، مي دانم.


     مثل اينکه مي گويند « حکومت نبايد در حريم خصوصي مردم وارد شود »، اگر چه اصل آن درست است ولي بستگي به اين دارد که منظورتان از حريم خصوصي چه باشد و صد البته خيليها که مدعي چنين ادعايي هستند حريم خصوصي را عمومي تر از آنچه که بايد فرض مي کنند.


     يا اين عبارت فيلسوفانه که نمي دانم چه کسي اختراع کرده که مي گويند « بايد به عقايد ديگران احترام بگذاريد هر چند مخالف عقايد شما باشد» . في المثل آيا عقايد هيتلر در مورد برتري قوم آريايي و يا نژادپرستي حکومتهاي آپارتاید و قوم صهیون و یا اعتقادات گروهکهای القاعده و طالبان و ایضاً آراء فیلسوفان و اندیشمندان کافر و ضد دین و سکولاری مشرب غرب را باید محترم بشماریم؟ صهیونها غیر خودشان را پست تر از حیوان می دانند ، آنوقت این اندیشه کجایش احترام دارد؟؟؟


     مگر اینکه بپذیریم بعضی از اندیشه ها قابل احترامند ، و اینجاست که پای جهان بینی هر شخص به میان می آید و ... با این پیشفرض اساساً اصل قضیه منتفی خواهد بود. بنابراین بهتر است بگوییم « عقیده ی هر کسی برای خودش محترم است. فقط خودش ».


    اما حالا ، چیزی که این بار مرا به نوشتن واداشته این سخن قصار است که فرموده اند : « نباید به ظاهر آدمها نگاه کنیم بلکه باطنشان مهم است ».


    خب این جمله ی زیبا ، چیزی است که سراسرش پر است از ایهام و ابهام . چند پهلو حرف زدن ، هنر کسانی است که می خواهند عقاید نادرست خودشان را به من و شما قالب کنند ، و ما هم چه زود گول می خوریم.


     چونکه حاضریم پرستیژمان را به بهای فدا شدن هر حقیقتی حفظ کنیم ، و چقدر من از این افاده های مدرن و امروزی حالم به هم می خورد و نیز از آنهایی که دینداری را به بهای جذاب شدن خودشان و خوش آمد دیگران در حد یخ ترین موضوعات جامعه پایین آورده اند و خودشان را امروزی ترین آدم روزگار می پندارند.


    بررای این جمله حداقل سه حالت مختلف را می توان در نظر گرفت.


    یک وقت است که  شما اصولی غیر مادی و اخلاقی را برای خودتان به عنوان ارزش در نظر گرفته اید و به آن احترام می گذارید. مثلاً شخصیت اجتماعی ، رفتار اجتماعی یا آداب و رسوم افراد. حال اگر کسی در ظاهر به این گونه ارزشها پایبند باشد شما می توانید به دو صورت عکس العمل نشان دهید . یا به ظاهر دلخوش می کنید و شخصیت فرد مزبور را محترم ارزیابی می کنید یا ظاهر برایتان یقین آور نیست و سعی می کنید تا از حقیقت ماجرا با خبر نشده اید به او اعتماد نکنید.


    یک وقت است که برای شما ارزشهای اخلاقی مهم نیست. بلکه مثلاً ثروت یا مکنت مالی فرد مهم است. در این صورت اگر ظاهر شخصی ، نشان دهنده وضعیت مطلوب مالی اش باشد برایش احترام قائلید و اگر نباشد ، نه. در اینجا هم این امکان وجود دارد که ظاهر دیگران غلط انداز باشد و فقیری در پوسته ی اغنیاء ظاهر شود و بالعکس.


    اما حالت سوم چیز دیگری است. در این وضعیت ، آنچه  که برای شما مهم است و دارای ارزش ، این است که انسانها با ایمان و اهل تقوا باشند . حال ممکن است فردی از ارزش اجتماعی پایین یا آداب و رسوم بی اعتباری برخوردار باشد و یا اینکه فقیر و ناچیز و درمانده باشد ولی در عین حال انسانی پاک سیرت و با تقوا و مومن باشد. در این حالت  چیزی که برای شما مهم است ظاهر نیست ، بلکه اعتقاد قلبی ، اندیشه و کردار مبتنی بر ایمان آن شخص است.


    خب . واضح است که اکثر ما اصل سوم را پذیرفته ایم و قبول داریم. خب حالا ببینیم با وجود این باز هم می توان در همه جا گفت که ظاهر افراد مهم نیست و به باطنشان باید توجه کرد.


    من معتقدم نه. ایمان یک امر درونی است که علاوه بر آن در عملکرد انسانها یا همان ظاهرشان تجلی پیدا می کند. به عبارتی هر انسان خوش صورتی نمی تواند نیکو سیرت باشد اما هر انسان نیکو سیرتی حتماً خوش صورت است . و منظورم از صورت نه چهره ، بلکه عملکرد و رفتار و ظاهر کلی آدمهاست.


    به این جملات دقت کنید:


    - هر کس به اجانب شبیه شود از ما نیست. مانند یهود و نصاری عمل نکنید.یهودیان با انگشتان و نصرانی ها با کف دستشان سلام می کنند.(1)


    - هر کس شبیه به قومی شود در زمره ی آنان خواهد بود.(2)


    بر اساس اصول دینی ، مومنین علاوه بر مراعات مسائلی که صرفاً با درون انسانها سر و کار دارد بایستی اصول و قواعدی را  در رفتارهای روزمره و سکنات همیشگی خویش رعایت کنند. و در رعایت این اصول فرقی نیست. به همان میزان که حسادت و کینه ورزی زشت و ناپسند است بی غیرتی و سکوت در برابر ظلم و نهی از منکر نکردن و بی تفاوتی در مقابل گناه و عصیان آشکار ، زشت و ناپسند است.


    به همان میزان که نماز خواندن مهم و ضروری است ، تراشیدن ریش مزموم و ناپسند است.


    در دین ما اصول و قواعدی برای رفتارهای اجتماعی و پوشش ظاهری بیان شده است که رعایت آنها هم مانند روزه گرفتن و نماز خواندن مهم است.


    تیپ زدن مانند فلان هنرپیشه ی غربی و آرایش مو و صورت غیر متعارف ، مصداق همان چیزی است که گفته شد : هر کس شبیه به قومی شود در زمره ی آنان خواهد بود.


    از جمله تلویزیون ماست.حالا ما افتاده ایم به دوره ی گیر دادن به صدا وسیما و از آنجایی که مشکلات بینشی و دانشی صدا وسیما ریشه ای تر از این حرفها ست ولی در این مسئله هم صدا وسیما آشکارا در بیراهه بیتوته کرده است.


    بارها دیده ایم که دوستان صداوسیمایی خواسته اند یک جوری دختران و زنان بد حجاب یا به قولی بی حجاب را معتقد به اصول دینی نشان دهند. فی المثل در عزاداری ها یا تشییع جنازه ی شهدای مظلوم ، درست وقتی که آنطرف مردم دارند شهدا را حمل می کنند ، در این سو ،  دوربین صدا وسیما بر چهره خوش آب و رنگ یک خانم ژیگولی که در حال اشک ریختن است زوووووم می کند و خبرنگاری شروع می کند از احساسات درونی این خانم سئوال کردن و کسی نیست بپرسد آخر تو با آن زلف های پریشان برباد رفته و آن مانتوی چسبناک و تنگ چگونه از کسانی دم میزنی که قریب به اتفاق در وصیت نامه هاشان به حجاب توصیه کرده و از بی حجابی نالیده بودند.


    حالا مد شده است که بگویند دلت پاک باشد و این حرفها را بی خیال.


    من اما از این متنفرم. دوست هم ندارم به خاطر خوش آمد دیگران و تمجید از من و اینکه بگویند عجب بچه حزب اللهی لارجی! و یا برای اینکه از مرامم کف کنند ، در مقابل دهن کجی و بی اعتنایی به احکام خدا ( هر چند نا آگاهانه ) سکوت کنم و دلم را خوش کنم به این جمله ی نابخردانه که : نباید به ظاهر آدمها قضاوت کنی. آدم باید دلش پاک باشد!


     


    *****************************


    پی نوشت :


    1- پیامبر اسلام.


    2- امیر المومنین و پیامبر اسلام.


     


  • + از اين دست ! نويسنده: کميل چهارشنبه 13/4/1386 ساعت 1:36 ع
  •  


    بسم الله الرحمن الرحيم


    از اين دست!


    « کراراً مشاهده شده است با همه توضيحات و هماهنگي هاي از قبل به عمل آمده ، مراعات ضرورتها و اولويتها ، اهداف و سياستهاي اين بنياد براي آن سازمان هيچ گونه اعتباري ندارد و ظاهراً دغدغه هاي بنياد براي ترويج فرهنگ و معارف و تاريخ و حقايق دفاع با مقوله پر کردن آنتن در آن سازمان در تزاحمي آشکار مي باشد؛ از جمله در مقوله اخير.


    با وجود تاکيد فراوان به افشاگري چهار سند به کلي سري صدام و همدستان او در قضيه سلاح هاي شيميايي عليه رزمندگان اسلام که براي نخستين بار انجام گرفت ، نوع نگاه آن سازمان در اصل و چگونگي پرداختن به خبر ، به طور مبنايي با نگاه بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس تفاوت داشت که آن را پخش ننموديد و ظاهراً تکرار اين گونه مصاحبه ها کاري عبث و بيهوده است....


    ....لذا خواهشمند است مقرر فرمائيد منبعد از پخش هرگونه خبر و تصوير مرتبط با اينجانب چه به عنوان رئيس بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس ، چه به عنوان فرمانده کميته جستجوي مفقودين و چه با عناوين ديگر ، خواه مستقيم و خواه غير مستقيم ، خواه آرشيوي و خواه غير آن خودداري فرمايند که البته در صورت پخش به هيچ عنوان رضايت نخواهم داشت.»


                                      سردار باقر زاده – رئيس بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس


     


    ****************************


    پ ن: دوست عزيزم جناب محمد الياس در کامنت پست قبلي گفته بود که بايد وسط گود بود تا فهميد کار صدا وسيمايي ها چقدر سخت است براي پر کردن 24 ساعته 8 کانال و اينکه مي شود هنوز هم به امثال صدا وسيمايي ها اميد داشت و فقط بايد کمي فعالتر بود و نه گوشه نشين و نق نقو....


    اگر چه من حرفهاي ايشان را کاملاً رد نمي کنم و به فعاليت کم و ناشايست جبهه خودي ( و امثال خودمان ) در عرصه فرهنگي و رسانه اي معترفم ، اما بحث من اصلاً چيز ديگري است و نه اينکه آيا ما کم کاري میکنیم یا نه...


    شاید من زیادی بدبین هستم ولی مشکل صدا وسیمایی ها این نیست که آیا برنامه خوبی وجود دارد یا نه ( که حالا بهانه ای وجود داشته باشد که چون برنامه های خوب وجود ندارد و کسانی نیستند که چنین برنامه هایی تولید کنند ، پس ما مجبوریم برنامه های بد پخش کنیم! ).بلکه مشکل اصلی سر این است که خیلی از برنامه های خوب را هم به بهانه های مختلف پخش نمی کنند و نهایتاً اینکه در پاسختان بگویند برنامه شما اصلاً خوب نیست! خب حالا این می شود یک تسلسل بی انتها. از طرفی هر برنامه ای که بسازی چون خودشان نمی پسندند می گویند مناسب نیست و غیر حرفه ای است و از طرفی وقتی به ایشان اعتراض میکنی که این چه وضعی است با طلبکاری تمام مدعی می شوند که از این بهتر نیست و نمی شود و شما اگر می توانی بیا و بهترش را بساز!


    دوست خوبم! مشکل این چیزها نیست. بلکه اصلاً تفکری که صدا وسیما را مدیریت می کند نوعاً با آرمانهای انقلاب و هنر دینی و اندیشه های امثال شهید آوینی مشکل دارد ، شدید.


    و این ساده لوحی است که اگر صدا وسیما روایت فتح آوینی را پخش میکند پس تفکر و اندیشه آوینی مورد قبول و سر مشق مدیران گرداننده صدا وسیماست. به یقین معتقدم پشیزی ارزش برای تفکرات سید مرتضی قائل نیستند و همینها بودند که در زمان حیات آوینی سایه اش را با تیر می زدند.


    در ضمن  مگر مجبوریم وقتی نمی توانیم برنامه خوب بسازیم ، 8 یا 9 کانال آنهم 24 ساعته به راه بیاندازیم و مثل چهارپا در گل بمانیم و چرت و پرت به خورد ملت بدهیم؟


    خب 8 کانال و زمان پخش آنها را تبدیل می کنیم به تعدادی که بتوانیم از پسش بر بیاییم ( یعنی برنامه خوب بسازیم ).


    ناتمام. 


     


     


       1   2   3      >
  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ