خانه
مديريت
ايميل من
شناسنامه
پارسي يار

مجموع بازديدهاي وبلاگ: 4552
تعداد بازديد امروز: 2
تعداد بازديد ديروز: 18
  • درباره من


  • وبلاگ عصر موعود
    کميل[50]
    زياد مهم نيست...
  • لوگوي من


  • لوگوي دوستان من





  • وضعيت من در ياهو


  • يــــاهـو
  • موسيقي وبلاگ



  • اشتراک در وبلاگ


  • نام:

    ايميل:

     
    وبلاگ عصر موعود
    از امام رضا عليه السلام پرسيده شد : آيا مردم مي توانند پرسيدن از چيزي را که بدان نياز دارند واگذارند؟ فرمود : نه . [يونس بن عبد الرحمان از برخي يارانش]
  • + راجع به خودمان نويسنده: کميل سه‏شنبه 29/3/1386 ساعت 10:8 ع
  •  


    بسم الله الرحمن الرحيم


    راجع به خودمان


    خيلي تلخ است که بخواهي اينطوري بنويسي...ولي چه کني که دست خودت نيست. اصلاً نوشتن را هم براي همين خلق کرده اند ديگر ، مگر نه؟


    آخر ما آدمها چرا اينگونه ايم؟ تا کي مي خواهيم خودمان را به نفهمي و بي خيالي بزنيم؟ خسته نشده ايم؟ بس است ديگر بس است...


    آدميان ، قرن حاضر را لقبهايي بس پر طمطراق و دهان پر کن عطا کرده اند ، تا شايد با فخر فروشي به گذشتگان و پيشينيان – که حالا ديگر از روي کره خاکي محو شده اند! – عقده خودبرتربيني و خودخواهي و تکبر خويش را بيرون بريزند و از اين درد مزمن خلاصي يابند!


    عصر پيشرفت ! عصر اتم ! عصر ارتباطات ! عصر تکنولوژي ! عصر ...فضا ، توسعه ، علم ، فناوري ، قدرت ، دانش و .... و چه عناوين و القاب جذاب و دلنشيني . نهايت خودشيفتگي! ..و به نظرم از اين مسخره تر ممکن نيست!


    **************


    ما اين وسط چه کاره ايم؟..


     مسلمانيم يا ايراني؟ دانشجوييم يا دانشمنديم و يا پروفسور؟ حزب اللهي هستيم؟ شيعه چطور؟ انقلابي و يا چريک هم هستيم آيا؟ بلاگريم يا نت باز يا بي کار همه کاره؟ يا نه ، سرباز توسعه و تمدن مدرنيم؟ فدايي راه ترقي و پيشرفت و آزادي؟ اصلاً تکليف ما اين وسط چيست؟( رفتم در فاز بحران بلاتکليفي! ولي نه! الان وقت اين نيست. «بلاتکليفي» معضلي است که مفصلتر از اين ها بايد راجع به آن وراجي کنم) اصلاً ما در اين عالم چه مي خواهيم؟ ( منظور از ما ، همانا من و تويي هستيم که عکس روح الله و سيد علي را در ديوار خانه مان قاب گرفته ايم و همچين بگي نگي ادعاهايي هم داريم ).


    مي خواهيم انقلاب اسلامي ايران را به سراسر عالم صادر کنيم؟ همه را مسلمان و شيعه کنيم؟ يا نه خيلي هنر کنيم گليم خودمان را از اين درياي طوفاني بيرون بکشيم؟ اصلاً اين انتظار و ظهور و منجي و فرج که مي گويند يعني چه؟ ما قرار است براي ظهور چنان چيزي که هيچ چيز درباره آن نمي دانيم چه بکنيم؟ لطفاً دقت کنيد.اينکه مي گويم ما ، يعني من و تو . همين. نه علماي دين را مي گويم و نه صاحبان انديشه . فقط و فقط روي سخنم با توست. تويي که وبلاگ خواني. همين و بس.


    آقا جان بس کنيد اين حرفها را ! خسته شده ايم ديگر. به خدا خيلي خسته تر از آنيم که فکرش را بکنيد.( اين جمله را نوشتم فقط به خاطر حالتي که ناگهان با يادآوري عرصه سياسي کشور و سياستمداران و يا بهتر سياست بازان فعلي و قبلي و قلبيتر به ذهنم آمد. اصلاً حالم از اين همه هواي نفس و حب دنيا و جاه طلبي و منيت و خودخواهي که به نام انقلاب و فداکاري و خدمت و شريعت بر اين ملک و مملکت روا داشته شده به هم مي خورد.)


    اصلاً من کاري به بزرگان و سياستمداران و علماي دين و غيره ندارم. مي خواهم با تو صحبت کنم. تويي که همچين کم هم ادعايت نمي شود.من و تو چه مي کنيم؟ هيچ فکر کرده ايد به اين؟ بياييد راجع به خودمان فکر کنيم؟ به خدا همچون چشم بر هم زدني مي بيني که فردا آمده و تويي که تا ديروز با خيال راحت لم داده بودي و از بالا تا پايين را به لجن مي کشيدي ، حالا شده اي يک شخصيت تاثيرگذار و صاحب تريبون و مسلط بر ذهن و فکر مردم! و حالا تو خودت ، مشغول گند زدن هستي به همه چيز!


    لازم نيست راه دوري بروي. همين جايي که هستي آيينه اي است - اگر چه ناتمام- ولي دورنمايي محتملي است که به احتمال خيلي زياد آينده تو را نشان مي دهد.


    مي دانم . خوب مي دانم که انسانها محتاج هستند به يک تکيه گاه تا چادر ذهن و انديشه خويش را بر آن بنا کنند و در زير اين چادر عَلَم شده ، زندگي خود را بگذارنند. اصلاً انسان بدون جهان بيني پوچ است . به بن بست رسيده و حيران. بايد چيزي باشد که تو خودت را به آن متمسک کني و خودت را طرفدار آن بداني. و به همين خاطر است که همه آدمها خود را به چيزي مي چسبانند. حتي اگر جزء لايتچسبکي باشند که هيچ سنخيتي با آن نداشته باشند.... حتي اگر آن چيز ، آيين نفرين شده اي چون شيطان پرستي باشد...


    ***************


    حالا که فکرش را مي کنم مي بينم من اصلاً از چيز ديگري ناراحت بودم و مي خواستم در مورد آن بنويسم ولی نمی دانم چه شد که اینگونه از آب در آمد...


    ***************


    هههههههههههوف .خسته شدیم .نفسمان بند آمد. باور کنید نوشتن سخت ترین چیز دنیاست برای من. همین الان دمای بدنم به بالای 50 درجه رسیده! با این که زیر یک کولر خنک نشسته ام! ( راستی بیچاره آن کارتن خوابی که در گرمای فجیع تهران و دود و کثافت همیشگی هوای شهر و شلوغی پیرامون ، در گوشه ای نشسته و سر در گریبان . آنوقت من احمق اینجا نشسته ام و از سر سیری چرت و پرت می نویسم.)


     


     


     


  • + جو زدگي با طعم سيب زميني نويسنده: کميل شنبه 26/3/1386 ساعت 2:11 ص
  •  


    بسم الله الرحمن الرحيم


     


    جو زدگي با طعم سيب زميني


     


    آنگاه که آمدند و قصد آن کردند تا خانه و اهلش را يکجا به آتش بکشند و آنگاه که صداي عربده هاشان از حلقوم کثيف و نکبت بارشان فضاي کوچه را مي آلود ، تو طاقت نياوردي و چونان به خروش آمدي که مردانگي و غيرت را حياتي دوباره بخشيدي!


    آخر مي خواهيد خانه اهل بيت پيامبر را به آتش بکشانيد؟ آنهم به طرفداري از خليفه پيامبر؟! جل الخالق! شما که البته تکليفتان معلوم بود – با آن سقيفه شيطاني – ليکن اين مردم را چه شده است که - چونان سحر زدگاني مسخ شده - خيره خيره ، اين همه جسارت و گستاخي را مي نگرند و دم بر نمي آورند؟!!


     


    *****************************


     


    بقيع اگر چه بقيع است و غربت و دلسوختگي. وليکن آنجا را قبرستاني ساخته اند ، حداقل!


    سامرا – که اينک مزار دو خورشيد ملکوتي است – در اصل خانه اي بوده که امامين در آن مسکن گزيده بودند و يا به عبارتي زنداني شده. حالا که گنبد و بارگاهشان را ويران کرده اند ، تو ناگهان به خاطر مياوري که.... چه مناسبتي!


    حالا هم بارگاهشان را خراب کرده اند و هم خانه را ! درست همانند مادر مظلومه شان!


    و اما ما...


     چه بايد مي کرديم که نکرديم؟


    مي گويند بايد همانند علي ساکت بمانيم و استخوان در گلو ... من اما شک دارم به اين! علي هم اگر آن روزها ساکت بود از بي خبري و ناداني مردم به چنان روزي افتاده بود. حالا نکند ما هم از تبار معنوي ! همانان باشيم که اين روزها و اين شبها نفرينشان مي کنيم!؟


     


    *****************************


    قانون مداري شعار ما نيست. يا لااقل من ، به اين شعار معتقد نيستم! ...صبر کنيد! تند نرويد خواهشاً ( اي کساني که ما را متهم مي کنيد به تندروي!)


    واژه ها ، ظاهرشان اگر چه ساده و يکدست است ، اما اثرشان در زندگي چنان است که فکرش را هم نمي کنيم. قانون مداري ، اگرچه ظاهري بس باشکوه دارد اما حقيقتش کاملاً متزلزل است. آنهايي که چنين واژه اي را اختراع کردند ( يا آنهايي که اين ترجمه را براي چنان مفهومي برگزيدند ، فرقي نمي کند) منظورشان چيزي بود که اگر مي خواستند واضحتر بگويند ما نمي پذيرفتيم. ما معتقديم حکم از آن خدا و منتصبان اوست. حال اگر بخواهي از مختصات واژه ي قانون مداري ( به معناي رايج آن) نگاه کني ، حکم خدا و منتصبانش فرا قانوني است! و اين يعني همه ي دين کشک! به همين راحتي....


    *****************************


    اخبار را داشتيد يا نه؟ ضرب وشتم ديگر باره دانشجويان بسيجي ، اين بار به وسعت اين قاعده! و کمي تا قسمتي همراه با سنت شکني!


    از اونجايي که خودم بارها در اين برنامه ها شرکت داشتم و از باتوم و لگد پراني هم بهره بردم راجع به اين مسئله خيلي حرف دارم ولي فعلاً وارد اين بحث نميشم.اجمالاً عرض کنم که بنده به يک اصل کلي معتقدم که پاراگراف فوق زيربناي اين اصل کلي رو تشکيل ميده...منتها حرف من الان اين نيست و اگر پا داد بعداً مفصل .... من ميگم چرا ما خيلي راحت از کنار اين اتفاقهاي مهم ميگذريم!


    در درگيري پنجشنبه هفته قبل - که اخبار سانسور نشده رو مي تونيد از وبلاگها پيدا کنيد- بدترين برخوردها و صحنه ها اتفاق افتاد. فرمانده يگان ويژه تهران که از قرار معلوم با لباس شخصي در صحنه حاضر بوده به دليل عصباني شدن بيش از حد و از دست دادن کنترل ، ضمن دستور دادن به نيروهاي تحت امر ، شخصاً به ضرب و شتم دانشجوهاي دختر محجبه حاضر در محل تجمع نموده است!!!!


    حالا من و شما هي بشينيم و در اثر جو زدگي مراسم يا هيجان فلان مداح ، از مظلوميت فاطمه و از بي غيرتي اهل مدينه و از غربت علي و .. دم بزنيم و هاي هاي گريه کنيم! چه فايده....


    حالا فکر نکنيد فقط اين قضيه بوده. بلکه من ضرب و شتم خانمهايي که سال گذشته به مناسبت روز به اصطلاح جهاني زن تجمع کرده بودند ، هم عين همين مسئله ميدونم و شديداً ابراز بيزاري ميکنم!(حالا  اينکه اين جماعت نسوان چرت و پرت مي گفتند بماند ). و يا برخوردهاي فيزيکي  با دختران وزنان بدحجاب رو ( البته اگر رخ داده باشه ).


    در هر صورت نگاه من به پليس و فرماندهان نيروي انتظامي کشور شديداً بدبينانه و آکنده از تنفره ( خيلي آکنده !!!)


    زير 17 سال و ... نخوانند:


    حتي حاضرم با اين دستها خفه شان کنم!!


     


    ======================


    پ ن : اينا فکر کردن که ما چي هستيم؟ رزونامه کيهان برداشته با آب و تاب نوشته که بعله اعتراض دانشجوها باعث شده برنامه انگليسيا به هم بريزه و به قول خودشون کفگير سفارت به ته ديگ بخوره. حالا جالبش اينجاست بعد از کلي تعريف و اينا آخر نوشته مثله اينکه از قرار معلوم و بر اساس اخبار واصله يه درگيري هايي هم بين دانشجويان و نيروي انتظامي رخ داده و بعد هم قضيه به خوبي و خوشي تموم شد!!!


    بابا جمع کنيد اين مسخره بازيا رو. ديديد اين ملکه چي کار کرد. برداشته لقب «سر» يا شواليه داده به سلمان رشدي! حالا شما نمي فهميد که اينا همش عمديه...خب سلمان رشدي چه ربطي داره آخه به ملکه انگليس. حالا چرا اونم الان!؟


    بعد اونوقت سخنگوي وزارت خارجه برداشته گفته ما اين عمل ملکه انگليس رو محکوم مي کنيم! اين نماد يک رفتار ضد اسلامي است! چه غلطا! بابا از اين گنده گوييها به شما نيومده. خب محکوم مي کنيد که چي بشه ؟! ما خندمون بگيره يا اونا! شما که اينجا مثله احمقا جلوی سفارت پونصد ششصد تا سرباز گذاشتید تا خدای نکرده یه تخم مرغ یا یه گلوله رنگی به دیوار سفارت نخوره یا دل مهمونای جناب سفیر نشکنه !!


    ما که قبلتر از اینها دستتون رو خونده بودیم . ولی آقایون! ما بازیچه دست شما نیستیم . اگه ما شعور داریم و می فهمیم پس دیگه این برخوردا چیه؟ فقط به درد 22 بهمن یا کلیشه بازیاتون می خوریم؟بس کنید این بازیها رو. عاقبت نداره!...


     


    * بيانيه تشکلهاي دانشجويي در محکوميت برخورد اخير نيروي انتظامي با دانشجويان


     


     


     


  • + بحران بلاتکليفي1 نويسنده: کميل جمعه 18/3/1386 ساعت 6:7 ص

  • بسم الله الرحمن الرحيم



               



    اصلي ترين و مهمترين و بزرگترين مشکل ما چيست؟


    اگر حوصله کنيد و به آرشيو مطالب نگاهي بياندازيد ، اين چندمين پستي است که جملات ابتدايي آن با چنين پرسشي شروع مي شود. حالا چرا ؟ چونکه عقل ناقص بنده به اين نتيجه رسيده است که همه بدبختيها و مشکلات ما و همه انسانهاي اين سياره کوچک ، بر خلاف ظاهرشان که متعددند و بي شمار، في الواقع معلولند از يکي دو علت عمده.( و البته پر واضح است که غيب گفته ام!!)


    پيشتر از اين اشاره اي کرده بودم به اينکه معضلات ما به خاطر چيست و حوصله اش نيست که بگردم و لينکش را بگذارم ولي حالا، اگر چه گفته هاي قبلي را رد نمي کنم ولي اعتراف مي کنم که نظرم برگشته است و در حقيقت آنچه که قبلاً فکر مي کردم علت اصلي است ( دوري از حقيقت اسلام و تعاليم انبيا و جاري نشدن دين در متن زندگي و تمدن ) ، اگرچه علت العلل مشکلات ماست ، خود اما معلول چيز ديگري است که در عنوان اين پست نوشته ام : بلاتکليفي.


    نه ما که همه دنيا مشکلشان همين يک چيز است و شايد به همين خاطر است که در آخرالزمان ، تمناي ظهور بالا مي گيرد و يک دنيا آرزوي منجي مي کنند تا بلکه رها شوند از اين سردرگمي و حيراني. و اگر راستش را بخواهيد اصل ماجرا نيز همين است.


    ما هم دچار اين بلاتکليفي هستيم و با همه ادعاها بايد بپذيريم که مشکل داريم و تکليفمان مشخص نيست. نه اينکه مشخص نباشد . در واقع مشخص است که سردرگميم!


    و بازهم اگر راستش را بخواهيد من نمي توانم بپذيرم که ما هم به نهايت انتظار برسيم ولي همه چيزمان رو به راه باشد و جامعه خوبي داشته باشيم و تکليف همه چيز هم مشخص! پس ديگر چه اضطراري خواهيم داشت براي ظهور!


    اصلاً من معتقدم ما الان خيلي خيالمان خوش است که فکر مي کنيم جامعه اي اسلامي داريم و روزبه روز بهتر هم مي شويم و مسير حرکتمان رو به پيشرفت است و قس علي هذا! هنوز مصيبتها در پيش است. فعلاً بگذريم از اين بحث تا بعد...


    چيزي که واضح است و شما هم حتماً تصديق مي کنيد و در روايات هم آمده ، اين است که هميشه و در هر جامعه اي مردم دو گونه اند.


    دسته اي که رجوع کننده اند و نه چندان عاقل و اهل تفکر و انديشه و جريان ساز و گروهي که مرجع اند و به دانايي شهره و به تنهايي خودشان جريان سازند. حالا هر اسمي که دلتان مي خواهد و با آن حال مي کنيد روي اين دو دسته بگذاريد:دسته عوام الناس و دسته خواص! ، يا گروه نخبگان و گروه جاهلان. يا انديشمندان و پيروانشان. مرادان و مريدان. روشنفکران و توده ها ووووو..


    و البته نسبت اين دو گروه نيز چنين است که طبقه عوام همواره از پس خواص در حرکت است و چنانچه موجي بيايد و خواص جامعه را در بر گيرد عوام را نيز چنان حالتي رخ دهد البته ديرتر و پس از مدت زماني به فراخور حال . ( باور کنيد به صورتي کاملاً اتفاقي شبيه شد به نثر هاي قرن هفتم هشتم هجري !)


    خب حالا که اين مطلب روشن شد غرضم آن است که بگويم اين بلاتکليفي که ذکرش رفت ، در واقع اثري است که از خواص به بدنه اجتماع منتقل شده است وچون انديشمندان و متفکران به اين معضل دچار شدند ناگزير جامعه ما و جوامع بشري از آن بي بهره نمانده اند.


    اصولاً عصر ما ، عصر آزمون و خطا ست. يعني به اين نقطه رسيده است. درست يا غلط ، بحث ما نيست. ولي هر چه هست بشر قرن 21 آن را برگزيده است و تازه به آن افتخار هم مي کند و گذشتگان و آنان که هنوز به اين نقطه نرسيده اند را متحجر ، متعصب ، نادان و خرافاتي مي نامد. عصر ما که ناگزير از جريان سازي تمدن مدرن است ، حالا پس از ساليان دراز در چنين وضعيتي قرار گرفته است :


    « هيچ راه مشخص و معيني براي سعادت وجود ندارد. اساساً سعادت چيزي نيست که در عالم واقع نمود عيني داشته باشد بلکه آن چيزي است که آدمي در درون خود مي سازد. انسانها هر آنچه که خود مي خواهند و مي پسندند ، همان نويد بخش سعادتمندي است »


    البته اين نه يک قانون مدني و يا اجتماعي باشدها ! نه !. بلکه فقط فلسفه اي است که از کشمکش مکاتب بشري و عقل جزيي نگر دانشمندان مدرنيته نشت کرده و به ثمر رسيده است.و گرنه خود رئيس جمهور آمريکا هم مي داند که در سياست و کشورگشايي نيازي به اين جور فلسفه ها نيست و اگر هم باشد باز هم جز در جنگ رواني و اعمال فشار سياسي به درد چيز ديگري نمي خورد!!


    خب حالا حرف من چيست؟ سخن من اين است که چنين فلسفه اي خود گوياترين تابلوي سردرگمي و بلاتکليفي است. حالا مي خواهيد قبول کنيد يا نکنيد ولي من معتقدم چنين پايه اي نمي تواند اساس يک زندگي درست و درمان باشد و يا لااقل نمي توان با چنين ايده اي سعادت بشريت را تضمين کرد.


    اينها را گفتم که بدانيد اين بلاتکليفي در عوالم مدرن اصلاً به صورت يک فلسفه در آمده است و حالا بحث اصلي من راجع به خودمان است. ما مسلمين ، و بلکه ما شيعيان و بهتر آنکه بگويم ما شيعيان ايران.


    29 سال است که در مملکت ما واقعه اي رخ داده و حکومتي بر پا شده است که ادعايش احياي اسلام است و حاکميت انديشه معصومين عليهم السلام. و اگر نيک بنگري از همان روزهاي اول ، بلکه عقب تر از آن ، از همان سالهاي ابتدايي نهضت و يا اصلاً راحتتان کنم از همان فرداي آغازين غيبت کبري ، بين خواص و پرچمداران و انديشمندان اختلاف افتاده است.اختلافي که شايد گذشت زمان بر شدت و حدّت آن اثر گذاشته و نه در اصل ماجرا.


    اصولاً وجود دشمن بيرون ، به خودي خود موجب وحدت در عالم درون است و چنانچه تهديد دشمن خارجي افول کند ، اينجاست که اختلافات داخلي مجال خودنمايي مي يابند . درست مانند وحدتي که ما با برادران اهل سنت پيدا کرده ايم و مي کنيم ، که مي دانيم و مي دانند از سر اجباري است که دشمنان مشترک ، ما را بدان واداشته اند و گرنه آب ما نه آبي است که در يک جوي رود و اين البته نه ايرادي دارد و نه غير معمول است که امري کاملاً عاقلانه و مشروع و صادقانه است. ( اين ها را گفته ام لابدبه خاطر آنکه سال وحدت و انسجام است و ممکن است بعضيها چپکي متوجه شوند ).



    ...ادامه دارد..انشاءالله



  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ