خانه
مديريت
ايميل من
شناسنامه
پارسي يار

مجموع بازديدهاي وبلاگ: 4552
تعداد بازديد امروز: 2
تعداد بازديد ديروز: 18
  • درباره من


  • وبلاگ عصر موعود
    کميل[50]
    زياد مهم نيست...
  • لوگوي من


  • لوگوي دوستان من





  • وضعيت من در ياهو


  • يــــاهـو
  • موسيقي وبلاگ



  • اشتراک در وبلاگ


  • نام:

    ايميل:

     
    وبلاگ عصر موعود
    من از هنگام بعثتم تا روز قيامت، شفيع هر آن دوتني هستم که در راه خدا با يکديگر، دوستي و برادري مي کنند. [رسول خدا صلي الله عليه و آله]
  • + آخرين سرمقاله! نويسنده: کميل شنبه 19/12/1385 ساعت 1:17 ص
  •  


    بسم الله الرحمن الرحيم


     


    متن سر مقاله اي که قرار بود در شماره 30 سوره آن را بخوانيم. اما .....


    اين همان سرمقاله اي است که مورد اعتراض بنيانيان قرار گرفت و حذف شد.


     


     انقلاب فرهنگي منهاي فرهنگ انقلابي!


     



    تأملي در تنگه احد مديريت فرهنگي جمهوري اسلامي


     


    از کمترين چيزهايي که در مورد فرهنگ انقلاب اسلامي مي توان ادعا کرد اين است که يک "فرهنگ انقلابي" است.


    شاخص­هاي فرهنگ انقلابي چيست؟و مديريت بخش­هاي مختلف فرهنگي کشور چقدر تجليگاه اين شاخص­ها هستند؟ و اگر نيستند، چرا و چگونه مديريت فرهنگ انقلاب را به دست گرفته­اند؟



    ** 


    آيا اراده و منافع عناصر يا جريان­هايي اقتضا مي­کند که فرهنگ انقلاب از فرهنگ انقلابي فاصله بگيرد و اين ترکيبِ وصفي به يک ترکيب "اضافي"! تبديل شود؟


     


    ** 


    همه دوستاني که در يکي دو دهه گذشته از توفيق اجباري همصحبتي با مديران يقه­سفيد عرصه فرهنگ در جمهوري اسلامي برخوردار بوده­اند با کلماتي نظير کار علمي، کار کارشناسي، برنامه­ريزي استراتژيک، چشم انداز، پرهيز از شعارزدگي و ... آشنايند و البته نتايج درخشان اين ادبيات و گفتمان رايج در بسياري مديريتهاي ريز و درشت فرهنگي را نيز بالعيان به نظاره نشسته­اند.



    روزي در محضر يکي از همين مديران معظم که فصل مشبعي در لزوم طرد افراطي­ها، کار کارشناسي و علمي و ترويج مباحث تئوريک داد سخن داده بود عرضه داشتم براي آنکه بدانيد ما نيز اهل تاملات دقيق فلسفي و نازک انديشي هاي ظريف نظري هستيم پرسشي پيش مي نهم تا به عنوان يک چالش تئوريک بنياني مورد توجه قرار گيرد:



    " آيا مديران پرشياسوار جردن نشين مايل يا قادر به تحقق اهداف انقلاب مستضعفان و آرمان­هاي اسلام پابرهنگان هستند؟"


    ** 


    آيا چنين پرسشي يک شعار افراطي است يا يک سوال تئوريک؟


    ** 


    تناقض در اينجاست که اين دوستان با همين شعارهاي افراطي و غيرعلمي و غيرکارشناسي و صدها هزار خوني که به پايش ريخته شده است روي کار آمده­ و مناصب خدمت را به چنگ و دندان گرفته­اند و حالا يادشان افتاده که چقدر عباراتي مثل "اسلام پابرهنگان" و "گرسنگان مغضوب قدرت و پول" افراطي، شعاري، غيرعلمي، غيرکارشناسي، سطحي و ... است.


    اين مديران سوار بر اتومبيل­هاي آخرين مدل در خيابان­هاي جمهوري اسلامي و در حاليکه گرسنگان پاپتي انگشت به دهان، برهنگي شان را از بديهي ترين ارزش هاي مديريتي انقلاب اسلامي و اسلام انقلابي نظاره مي کنند از اين جلسه به آن جلسه مي روند و از لزوم کار عمقي، مقابله با افراطي­گري، برنامه­ريزي استراتژيک و ... داد سخن مي دهند.


    بايد سالها و سالها با اين جماعت دمخور بوده باشيد تا پس از بارها و بارها دور خوردن، شگردهايشان را در مهار فرهنگ انقلابي انقلاب اسلامي و تبديل انرژي متراکم در پيام آرماني انقلاب به سوخت اسبهاي بي بخار عالم سياست و قدرت دريابيد.


    ** 


    وقتي که پاي صحبت اين حضرات مي­نشينی با آنچنان ظرافت زمختی محتوای انقلاب را از پوستش جدا می کنند و آن­چنان تفسیر روزآمد، مدرن، خوش­قیافه و دلچسبی از انقلابی بودن ارائه می کنند که دست آخر انقلابی بودن بر هر چیزی دلالت می کند جز انقلابی بودن!


    ** 


    از نگاه اینان نه جنگ فقر و غنایی وجود دارد نه امام خمینی منادی اسلام پابرهنگان است، نه انقلاب اسلامی حاصلِ فداکاری مستضعفان و نه نظام جمهوری اسلامی عهده دار رفع اختلاف طبقاتی و مبارزه با سرمایه داری و تکاثر.


    و تا دلتان بخواهد برای آنکه ادبیات خشن، غیرعلمی، شعاری و افراطی امام خمینی که به بهترین وجه در پیام ایشان به هنرمندان(31/6/67) جلوه کرده است تلطیف و تعدیل شود " کلمه­ها و ترکیب­های" تازه ابداع کرده­اند:


    انقلاب اسلامی پاسخی است به مدرنیته و جمهوری اسلامی، نظامی است برآمده از آزادی­خواهی یا معنویت جویی و امام خمینی(ره) یکی از نخبگان و فرهیختگان تفکر شیعی است که مهم ترین شاخصه اش مبارزه با استبداد یا غربزدگی بوده است. او هم کسی است در ردیف بزرگوارانی همچون مرحوم علامه طباطبایی یا میرزای نائینی یا نراقی یا ... .


    ** 


    در نگاه اینان حرفهای پنجاه و هفتی نشانه ارتجاع، کهنگی، به روز نبودن، شعارزدگی، افراطی گری، بی تجربگی و ... است و در همان حال حرفهای پنجاه و ششی نشانه پختگی، اعتدال، معقولیت، کارشناسی و ... .


    مهم­ترین خاطره­ای که از انقلاب اسلامی دارند جابه­جایی قدرت است و سوار شدن بر اسب مراد.


    ** 


    از کمترین چیزهایی که در مورد فرهنگ انقلاب اسلامی می توان گفت این است که یک فرهنگ انقلابی است. شاخص های فرهنگ انقلابی چیست؟ و مدیریت های بخش های مختلف فرهنگی کشور چقدر تجلیگاه این شاخص ها هستند؟


    ** 


    در نگاه اینان، انقلاب را باید با قیافه حق­به­جانب و با انواع شگردهای مدیریتی و فلسفی و ... طوری تفسیر کرد که کوچکترین روزنه­ای برای تفسیر انقلابی انقلاب و اسلام باقی نماند. در نگاه بسیاری این حضرات، مدیریت فرهنگی یعنی "پهلبد به اضافه ته­ریش".


    ** 


    استراتژی دقیق این مدیران در مواجهه با نیروهای فرهنگی انقلاب ( که همان نیروهای انقلابی فرهنگ هستند) استراتژی خوف و رجا یا کج­دار و مریز است.


    برطبق این راهبرد، نیروهای انقلاب را باید بین شب و روز نگاه داشت. نه آن قدر قدرت بیابند و امیدوار شوند که بتوانند مستقلاً و بدون اتکا  یا اجازه از باندهای سیاسی و اصحاب قدرت تاثیری معتنابه بر توده ها بگذارند و نه آن قدر ناامید و خسته شوند که افسار پاره کنند و بر زمره زور و تزویر بشورند.



    ** 


    قیف مدیریت فرهنگی در جمهوری اسلامی که گردان­ها  را به گروهان و گروهانها را به دسته و دسته­ها را به نفر تبدیل می کند( دیالوگ دردمندانه حاج کاظم را یادتان هست؟) در طی سالیان به فرمول­های پیچیده و گاه ساده­ای دست یافته است که با آن آهن را هم خرد می کند؛ همان آهنی که " فیه باس شدید و منافع للناس" است و ادامه " لیقوم الناس بالقسط" .


    این مدیریت در جست و جوی نوعی انقلاب فرهنگی منهای فرهنگ انقلابی است و این تناقضی است که بسیاری از دستگاه­های فرهنگی جمهوری اسلامی را به خود دچار کرده و هر روز فرصتها و منابع بیشتری را ضایع می کند.



    ** 


    فرهنگ انقلابی هم هدف و هم مسیر انقلاب فرهنگی است و با انکار و طرد و لعن آن به زبانهای مختلف اتفاقی بیش از آنچه تاکنون روی داده رخ نخواهد نمود.


    فرهنگ انقلابی بر خلاف تصویرهای دروغین و تفسیرهای سترون گری که از آن ارائه می شود تا منافع اهالی قدرت را تضمین و تامین کند بسیار لطیفتر، مهربانانه تر، معقولتر، معتدلتر، معنوی تر، آسمانی تر و زمینیتر از همه ورژنهای فرهنگ قلابی ماهیگیرانی است که بر ساحل سیاست خزف قدرت صید می کنند.



    فرهنگ انقلابی با تبسم و لبخند و آرامش نه تنها به نظاره فقر و فساد و تبعیض نمی نشیند بلکه پرده از چهره کریه و خشن و جنایت بار چنین لبخندهایی کنار می زند.


    فرهنگ انقلابی، آرامش در حضور ظلم و قرار در برابر " کظه ظالم و سغب مظلوم" را نه نشانه فرهیختگی و اعتدال و عقل و علم و کارشناسی و ... که قرینه ای بر فساد و فسق می داند چرا که در قاموس فرهنگ انقلابی " اخذالله علی العلماء ان لا یقاروا" و آگاهان و فرهیختگان بیقرارانند و هر چه فرهیخته تر بیقرارتر.


    در کدامیک از دستگاه های فکری و فرهنگی کشور، استراتژی "بیقراری در برابر کظه ظالم و سغب مظلوم" در دستور کار است؟



    **


    می گویند فرهنگ انقلابی فرهنگ سفارشی است و از سفارش و دستور و بخشنامه فرهنگ در نمی آید و نگاه ابزاری به فرهنگ جواب نمی دهد.


    آیا پمپاژ محصولات هالیوود و بالیوود و کن و سولقان و ... به جامعه ایرانی نیز از همین نگاه و رویکرد سرچشمه گرفته است؟


    چگونه است که فرهنگ به هر ایدئولوژی و مرام و مدیر و مالک و باند و شرکت و گروه و غیره ای می تواند سرویس بدهد و چون نوبت به مبنای انقلاب و نظام اسلامی یعنی اسلام انقلابی می رسد آسمان می تپد و دهها نظریه دقیق آکادمیک در نقد فرهنگ سفارشی به میدان می آید؟


    از سامسونگ و ال جی تا کمیته امداد، تا کاخ سفید، تا وزارت نیرو، تا سازمان صنایع دستی، تا فمینیست‌ها، تا انجمن حجتیه، تا لیبرال‌ها، تا روابط عمومی مرکز فرش ایران، تا ستاد مبارزه با مواد مخدر، تا نیروی انتظامی، تا یونیسف و فائو، تا ستاد اقامه نماز و .... همه و همه می‌توانند از کارگردانهای درجه یک سینما، تا داستان نویسهای تازه کار شهرستانی، تا محققان و پژوهشگران مبرز حوزه و دانشگاه، تا گرافیست های آتلیه های پایتخت، تا خانم جلسه ای های همایش های زنانه، تا روزنامه نگارهای مدرن و سنتی و غیره و غیره را به خدمت بگیرند و سفارش بدهند و حاصل کار هم به قول خودشان، آثار ماندگار، درخشان، تحسین برانگیز، مؤثر، فرهنگ‌ساز و ... از کار دربیاید، اما سخن از پیام امام(ره) به هنرمندان که به میان می آید چهره ها درهم می رود و ابروها به منتها‌الیه پیشانی نزدیک می شود و درددل های مدیریت فرهنگی آغاز می شود که " ای آقا! نیستید ببینید ما از دست یک مشت آدم سطحی نگر ِ ظاهربین با این نگاههای ابزاری شان به فرهنگ و هنر و ... چه می کشیم. نمی­شناسند آقا! نمی دانند! فکر می کنند کار فرهنگی به همین آسانی است. پیچیدگی های مقوله فرهنگ را درک نمی کنند. لوازمش را نمی دانند. حالا حضرت امام یک چیزی فرموده اند. باید دید مقدمه­اش چیست. مؤخره اش چیست. اصلاً مگر آرمانهای امام در همه حوزه ها محقق شده که شما انتظار دارید توی این حوزه هم شده باشد؟ البته قبول دارم. باید کار کرد. کار جدی. قوی. وسیع. در مورد همین پیام امام ده تا سمینار هم گذاشته بشود کم است. اینقدر این پیام جای کار دارد! باید تعاریف دربیاید. معانی مشخص بشود. به‌روز بشود. نظرات مختلف مطرح بشود. جمع بندی بشود. در کمیسیون های تخصصی راهبردی بشود. کاربردی بشود.


    آقا مقوله فرهنگ، پیچیده است. ظریف است. لطیف است. ببخشید یک لحظه. خانم منشی شماره سامسونگ را بگیرید ببینید چک سوم را کی میدهند؟ فیلم‌شان نمی رسدها! بله عرض می کردم. مقوله فرهنگ پیچیده است، ظریف است، نباید مثل کمونیستها دنبال یک فرهنگ سفارشی مصنوعی ابزاری باشیم."



    **


    از کمترین چیزهایی که درمورد فرهنگ انقلاب اسلامی می توان گفت این است که یک فرهنگ انقلابی است. شاخصهای فرهنگ انقلابی چیست؟و مدیریتهای بخشهای مختلف فرهنگی کشور چقدر تجلیگاه این شاخصها هستند؟ و اگر نیستند چرا و چگونه مدیریت فرهنگ انقلاب را به دست گرفته اند؟



     


  • + از تعطيلي سوره تا زمينخواري سيرجان نويسنده: کميل يکشنبه 13/12/1385 ساعت 3:0 ص
  •  


    بسم الله الرحمن الرحيم


     


    از تعطيلي سوره تا زمينخواران سيرجان


    نمي خوام باور کنم اما حقيقتي ست اين تلخي هاي بي پايان.


    فعلاً حوصله ندارم چيزي در اين مورد بنويسم چون اعصابم حسابي داغون شده از اين بابت.


    بارالها صبري عطا کن به وسعت اين مصيبتهاي بي انتها!


     فقط اين لينک ها رو ببينيد:


    -  وبلاگ حمايت از سوره


    - وبلاگ اعتراض به تعطيلي سوره


    -سوره علمي نيست که بر خاک افتد (اعتراض شاعران)


    - وحيد جليلي : ما که عروسک خيمه شب بازي نيستيم(مناظره جليلي در راديو جوان که به دستور ضرغامي نصف و نيمه قطع شد)


    - وبلاگ اعتراض به زمينخواري سيرجان و زنداني شدن يک جانباز و يک روحاني معترض


    - گفتگوي تلفني شهرام جزايري و خبرگزاري فارس دو سه ماه قبل از فراري داده شدن براي افشاي پشت پرده ها!


    - اخطار استاد حيدر رحيم پور ازغدي نسبت به رفع مزاحمت از «جهانشاهي»


    - نامه طلاب عدالتخواه قم به مراجع عظام تقليد براي پيگيري در خصوص پرونده زمين خواري سيرجان


     


    جاي مردان خالي


     


    دزدها بيدارند ،  پاسبان ها  مستند


    گرد خود مي گردند٬کوچه ها بن بستند


     


    لاله ها مجروحند ٬ کاسه مي گردانند


    سروها  مسکينند ٬ پاي تا سر دستند


     


    بادها ٬ پرچم ها ٬ سورها ٬ ماتم ها


    - جاي مردان خالي - همه امشب هستند


     


    پي شر مي گردند ،گزمه ها نامردند


    شهر از سگ پر بود سنگ ها را بستند


     


    وارث  طوفانيم ٬ تا کجا مي مانيم


    چشمه ها مان خشکند٬قله هامان پستند


     


    گرد خود مي گرديم  ٬آرزو بيهوده است


    بي تو فردايي نيست،روز و شب هم دستند!


     


    اميد مهدي نژاد


  • + فرار بزرگ! نويسنده: کميل چهارشنبه 9/12/1385 ساعت 2:22 ع
  •  


    بسم الله الرحمن الرحيم


                                    


              فرار بزرگ !


             به بزرگي بي عدالتي حاکمان


     


    شهرام که خنده اش پر از معنا بود


    محبوس  خيال  کردنش ، بيجا  بود


    اي دوست!تو بهتر از خودم ميداني


    از  اول   قصه   آخرش   پيدا  بود !


     


                    *********


     و سلام بر شهرام !


    آن روز که بستني مي فروخت.


    و آن روز که 160 ميليارد تومان ثروت داشت.


    و آن روزهايي که آدم مي خريد و بنده مي فروخت!


    و آن روز که در دادگاه به ريش همه خنديد.


    و آن روزي که يک روز در ميان مرخصي مي رفت.


    و آن روزي که [مثلاً ] ماموران را اغفال کرد.


    و آن روز که حکمش در ديوان عالي کشور نقض شد.


    و آن روز که خود حکم آزادي اش را صادر و امضاء کرد!


    سلام بر شهرام و فرارش!


    و اگر نبود شهرام ، چه کسي باور مي کرد ايستادگي تمام قامت!عدليه را در برابر مفاسد اقتصادي ؟


    شهرام سند چهار سال تلاش تمام وقت قوه ويرانه در مبارزه با مفسدان اقتصادي است!


    و اگر نبود شهرام چه کسي به مظلومبت عدليه ايمان مي آورد؟


    شهرام گواه صادقي است بر رنجي که قوه قضاييه در مبارزه طاقت فرسا و نفس گير با غارتگران بيت المال و مفسدان اقتصادي تحمل کرده و دم بر نياورده است!


    و خدا خواست تا شهرام فرار کرده شود!؟


    شهرام به تنهايي ناجي عدليه شد!


    و اينک قوه قضاييه است مديون شهرام ... و باشد که چگونه دينش را ادا کند!


    منبع: يالثارات ، 9 اسفند 85


     


    ايول بابا! تو ديگه کي هستي شهرام؟ نه نه .... بايد بگيم ايول قوه قضائيه اي ها! واقعاً که محشريد!


    يه آفتابه دزدي به اسم شهرام رو سپر کرديد تا سر وصدا ها رو بخوابونيد ، حالا بعد از چهار پنج سال يارو رو فراريش ميدين ، بعد فرداش حکمش رو صادر مي کنيد! اونم چه حکمي! واقعاً که چه ..... شدن قاضي القضات! (اين قسمتها رو فقط به خاطر عفت کلام حذف کردم نه به خاطر چيز ديگه اي) مثلاً ديدن خيلي ضايع شده و خواستن يه جوري سر و صداها رو بخوابونن اين حکم آبکي رو صادر کردند و گرنه عمراً  همچين حکمي قبل از فرار اون يارو صادر ميشد.


    جناب آقاي شاهرودي شما اگه مي خواستيد کاري بکنيد و تحولي ايجاد بکنيد ( در زمينه مبارزه با مفاسد اقتصادي ، بخشهاي ديگه رو نميگم چون بي انصافي ميشه) تا الان کرده بوديد. مشکل طرز فکر شماست که به درد اين برهه از زمان نميخوره. ما الان احتياج به مديري داريم که با قدرت وارد عرصه مبارزه با مفاسد اقتصادي بشه. پس خواهشاً قبل از اينکه لعن ها و نفرين ها رو نثار خودتون بکنيد استعفا بديد!  


     


     


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ