خانه
مديريت
ايميل من
شناسنامه
پارسي يار

مجموع بازديدهاي وبلاگ: 4552
تعداد بازديد امروز: 2
تعداد بازديد ديروز: 18
  • درباره من


  • وبلاگ عصر موعود
    کميل[50]
    زياد مهم نيست...
  • لوگوي من


  • لوگوي دوستان من





  • وضعيت من در ياهو


  • يــــاهـو
  • موسيقي وبلاگ



  • اشتراک در وبلاگ


  • نام:

    ايميل:

     
    وبلاگ عصر موعود
    سزاوارترين مردم به خدمت، دانشمند است . [عيسي عليه السلام]
       1   2      >
  • + 99 درصد جدي! نويسنده: کميل دوشنبه 15/5/1386 ساعت 8:31 ع
  •  


    بسم الله الرحمن الرحيم


    99 درصد جدي


     


    اخلاق اجتماعي و فرهنگ عمومي داراي چسبندگي زيادي با يکديگر هستند و در زمانه ي ما ، فرهنگ عمومي ،  خيلي عمومي است ، تا جايي که مي توانيم نشانه هاي اين عموميت را در ميان تمامي انسانهاي روي کره ي زمين بيابيم.


    يکي از آن فرهنگ هاي عمومي همين است که در زير مي خوانيد!


       ******************


    اگر بخواهيد در يک نظر سنجي از دختران جامعه ي ما راجع به امر خطير ازدواج پرس و جو کنيد ، پاسخهايي که دريافت مي کنيد از اين چهار حالت خارج نخواهد بود:


    - اساساً 9/99 درصد دختراني که در سنين 15 تا 20 سالگي هستند به طور کلي از ازدواج متنفرند، و به هيچ وجه من الوجوه حتي تصور اين را هم نمي کنند که روزي بخواهند زير بار زندگي مشترک با يک مرد بروند. اين دسته به طور کلي از جنس مذکر متنفر بوده و اصولاً معتقدند مردها موجودات کثيف و غير قابل تحملي اند و ازدواج با آنها يعني ديوانگي!


    - همان عده از دخترها وقتي قدم به سنين 20 تا 25 سالگي مي گذارند ، کم کم به اين باور مي رسند که «بعله» گفتن چيز چندان بدي هم نمي تواند باشد ، البته به اين شرط که خواستگارشان يک شاهزاده ي سوار بر زانتياي شاسي بلند! و با موبايلي و قصر بزرگي و تيپي همچون براد پيت و غيره باشد. اين عده از دخترها اصولاً اعتقاد عجيبي به طي کردن پله هاي ترقي  داشته و تمايل شديدي به بالا رفتن از نَوَردبان پيشرفت براي کسب مدارج بالاتر و بالاتر دارند.


    - دقيقاً 9/99 درصد از همان دخترها وقتي به سنين 25 تا 30 سالگي مي رسند ، ديگر کم کم اعتقادات گذشته شان را فراموش مي کنند و ضمن بچه بازي خواندن رفتارهاي گذشته شان ، اصولاً ازدواج نکردن و طاقچه بالا گذاشتن و اداي آدمهاي بي نياز را درآوردن (البته به ميزان افراطي ذکر شده ، وگرنه زنها اگر طاقچه بالا نگذراند که ديگر زن نيستند !) را رفتار قرتي مآبانه دانسته و آن را لايق همان دخترهاي سوسولي مي دانند که به هيچ جا هم نمي رسند البته ؛ و شديداً  چنين اعتقاداتي را به تمسخر مي گيرند.


    به همين دليل اين دسته از خانمها در اين سنين ، تازه به صرافت اين مي افتند که جفتي بيابند و همسري ، حتي شده به زور و يا التماس و خواهش و تمنا!!


    - به دليل بازي روزگار ، از قضا دسته ي چهارمي هم پيدا مي شوند که اين چرخه ي مدرن را کامل مي کنند.مطابق قبل 9/99 درصد از دخترهايي که به سنين 30 سالگي مي رسند و هنوز ازدواج نکرده اند ، به اين نتيجه ي قطعي مي رسند که واقعاً ازدواج چيز بي خود و مسخره اي است و چقدر احمق بودند که تا حالا راجع به اين مسئله فکر مي کردند و سعي مي کنند تا به خود بقبولانند که «ازدواج» ، تنفر آميز ترين لغت دنياست. البته اين دفعه کمي قضيه متفاوت است. در اين جا ديگر افاده هاي زمان نوجواني نيست که ايشان را به چنين نتايج غيرواقع بينانه اي مي رساند بلکه ماجرا دقيقاً همان ماجراي «دست ما کوتاه و خرما بر نخيل» و ترشي انداختن و اين قبيل چيزهاست.


    *********************


    خب ، حال کرديد با اين تحليل جامعه شناختي  محشر ؟


    حالا من قصدم چیز خاصی نبود.


    بلکه صرفاً مزاحی بود برای رفع تنوع !


    فقط خوش به حال آن یک درصد و بدا به حال آن 9/99 درصد که این روزها تحت تاثیر القائات فمینیستانه ی روزنامه ها و مجلات و رادیو و تلویزیون و سینما به چنین عقاید مزخرفی می رسند.


    توصیه ی مشفقانه ی این حقیر آن است که لطف کنید و اینقدر مجله های زرد و سریال های آبکی و فیلم های چرند داخلی را نگاه نکنید. باور کنید فیلمهای خارجی به مراتب بهتر از این چرت و پرتهای داخلی است.


    راستی یادتان باشد که 99درصد شوخی ها ، کاملاً جدی اند.


     


     


  • + پاسخگويي فريبکارانه نويسنده: کميل يکشنبه 7/5/1386 ساعت 11:38 ص


  •  


    بسم الله الرحمن الرحيم


     



    پاسخگويي فريبکارانه


     


     







    در کامنت پست گذشته خبري مبني بر گفتگوي حضوري با مديريت راديو جوان آمده است.اين نظر من است در اين باره:



    گفتگوي رودررو و نقادانه مي تواند بهترين راه براي اصلاح مشکلات و سوءتفاهمات موجود باشد ، به شرطي که طرفين قصدي غير از اين نداشته باشند.


    به همين دليل از نظر من ، ديدار حضوري با مديران صداوسيما يا مدير راديو جوان ، بدترين کار ممکن و بي فايده ترين عمل قابل انجام است.


    قبل از آنکه جمعي از تشکلهاي دانشجويي در نشستي صميمانه با رياست سازمان صداوسيما - و به احتمال زياد براي اولين بار در طول تاريخ! - به بيان صريحانه ي انتقادات و نظرات خويش بپردازند شايد نمي شد حدس زد که مديريت جديد رسانه ي ملي و شخص شخيص جناب آقاي ضرغامي به چيزي بيشتر از يک سوءاستفاده ي شخصي و ايجاد يک موج تبليغاتي مثبت به نفع خويش مبني بر ارائه ي چهره اي نقدپذير و پاسخگو ، براي کاهش فشارها و درخشان نمودن سابقه ي مديريتي نمي انديشد.


    قضاوت در مورد درستي اين ادعا وقتي ممکن مي شود که به ياد داشته باشيد قسمتهايي از صحبتهاي دانشجويان حاضر در آن جلسه ، که حاوي نقدهاي صريح و غير قابل انکار ايشان بوده است ، عليرغم قول مساعد رياست سازمان مبني بر پخش کامل انتقادات ، سانسور مي شود.


    اگر چه اين اتفاق تلخ اولين و آخرين اتفاق در مسئله ي عدم پاسخگويي مسئولين صداوسيما نبوده است ولي نشان دهنده ي يک موضوع مهم است.


    مديران صداوسيما ، از آنجايي که لابد انتقاد به خود را مساوي انتقاد به نظام و رهبري و اسلام مي دانند ، به هيچ وجه حاضر به پاسخگويي شفاف در مورد عملکرد رسانه و پذيرش نقدهاي صريح و بي پرده نبوده و تنها از نقدهاي تعارف آميز و مصلحت سنجانه آنهم با رعايت جوانب احتياط ، استقبال مي کنند.


    به همين دليل اين حقير معتقدم پيشنهاد مديريت محترم راديو جوان نيز در همان چارچوب فوق الذکر مي گنجد و چيزي بيشتر از ايجاد يک تبليغات منفي بر عليه جبهه ي فرهنگي انقلاب و خفه کردن انتقادات منتقدين نيست.


    حتي اگر چنين چيزي واقعيت نداشته باشد و مديران صداوسيما ، جميعاً انسانهايي خدوم و دلسوز و متعهد و مخلص و پاسخگويي باشند ، اما نمي توان منکر اين شد که به دليل عملکرد غلط رسانه ي ملي در طول ساليان گذشته ، يک ذهنيت منفي و يک حس بدبيني در ميان منتقدين جبهه ي فرهنگي انقلاب وجود دارد که روز به روز بر بلندي ديوار بي اعتمادي ميان ايشان و مديران صداوسيما مي افزايد.


    بنابراين ، حتي براي رفع اين احساس بدبينانه هم که شده بايد چاره اي انديشيده شود.


    من معتقدم گفتگوي انتقادي در حضور مديريت راديو جوان تنها در يک حالت مي تواند اميدوار کننده باشد و آن چيزي جز برگزاري يک همايش دانشجويي آزاد و دعوت از مديران رسانه ي ملي ، به خصوص مديريت محترم راديو جوان، براي پاسخگويي به تمامي سئوالات به صورتي کاملاً شفاف و به دور از تعارف و ضبط کامل اين برنامه نيست.


    تجربه نشان داده است که اگر اختيار برنامه در دست مديران سازمان باشد آنها هر وقت بتوانند بر فضاي انتقادي جلسه غلبه پيدا کنند حتماً خبرش را با تبليغات فراوان در رسانه ها درج مي کنند و اگر هم نتوانستند از پس منتقدين برآيند آنها را در بايکوت خبري مي گذارند.


    پس بهتر است به اين راحتي پاسخگويي مدير راديو جوان و استقبال ايشان از نقدهاي رودررو را باور نکنيد.


    تنها شرکت در يک تريبون آزاد دانشجويي مي تواند صحت ادعاي ايشان و امثالهم را روشن سازد.


     


     





  • + چيزي شبيه به يک ويروس نويسنده: کميل پنجشنبه 4/5/1386 ساعت 6:2 ع
  •  


    بسم الله الرحمن الرحيم


    چيزي شبيه به يک ويروس ،يا


    بحران بلاتکليفي2



    تاملاتي پيرامون شباهت صداوسيما با دانشگاه!



     


    اولين قسمت از نوشته ي اين حقير درباره ي بحران بلاتکليفي را بايد خوانده باشيد تا منظور از نوشته هايي که در اين مقال مي آيد را بدانيد.


    اما بعد....


    به راه افتادن يک موج اعتراض به صداوسيما ، شيرين تر از آن است که بخواهي آن را با يادآوري يک حقيقت تلخ ضايع کني.حقيقتي که خواهي نخواهي پاهايت را براي قدم گذاشتن در مسير انتقاد از روندي که رسانه در پيش گرفته ، سست خواهد کرد. چه آنکه بالاخره يکي بايد به اين پرسش پاسخ دهد که اين نوستالژي شيشه اي را چگونه مي توان پايان داد بالاخره ، و نهايتاً چه بايد کرد يا چه مي توان کرد با پديده اي به نام تلويزيون.


    صداوسيما بايد دانشگاه باشد.


    هر وقت سخن از صداوسيما باشد ، اين جمله ي حضرت امام (ره) را هر از چند گاهي به فراخور حال و براي خالي نبودن عريضه مي توان شنيد.


    (به دوستاني که براي اولين بار به اين وبلاگ آمده اند توصيه مي کنم حاشيه ي سمت راست صفحه را نگاهي بياندازند و از لينکهاي فهرست موضوعي <سينما و تلويزيون>را انتخاب کنند و ببينند که نگاه من به کليت صدا وسيما چگونه است.)


    اما اکنون مي خواهم واقعيتي را برايتان روشن کنم. واقعيتي که چندان هم پنهان نيست ، منتها همچون رشته ي کلافي است سردرگم ميان رشته هاي ديگر که معلوم نيست سرش کجاست و تهش کجا.


    واقعيت آن است که صداوسيماي ما ، هم اکنون دقيقاً عين دانشگاه ماست.مگر دانشگاه ما تکليفش را با خودش روشن کرده که توقع داشته باشيم رسانه ملي به جايگاهي بالاتر از اين رسيده باشد؟مگر نه اين است که در ظاهر معاني مانده ايم و در عمل چيز ديگري در حال رخ دادن است؟؟


    وقتي که دانشگاه ما به چيزي شبيه به ويروس سردرگمي و بلاتکليفي مبتلاست چگونه مي توان انتظار داشت که در صداوسيما چنين مرضي وجود نداشته باشد؟


    اينکه ربطش چيست حواله اش مي دهم به همان سخن امام(ره).اگر قرار بر اين بوده که صدا وسيما دانشگاه شود ، پس لابد الگوي مناسبي براي صداوسيماست.


    خب ، با اين احوال نتيجه چه مي شود. اين مي شود که تا دانشگاه اصلاح نشود صدا وسيما هم اصلاح شدني نخواهد بود، جز آنکه فکر کني همه چيز با سانسور کردن و پخش نکردن برنامه هاي به نظر شما نامناسب و به نظر آن يکي مناسب و به نظر آن يکي ديگر مباح! حل مي شود و به خوبي و خوشي تمام مي شود.


    راستي نمي خواهد توضيح بدهيد که آن جمله ي امام منظورش آن است که صداوسيما بايد موجبات تربيت انسانهاي آگاه و عالم و روشن بين را فراهم سازد.


    مي دانم. آنقدر هم آي کيومان پايين نيست! منتها حرف من کنايه اي است از همان واقعيتهايي که گفتم.


    اصلاً بگذار يک چيزي را بگويم. به نظر من اينکه بخواهيم صداوسيما مانند يک دانشگاه باشد چيز خوبي است اما هر چيز خوبي حتماً شدني نيست! ماهيت تلویزیون اقتضائاتی را می طلبد که در نبود آن اقتضائات ، دیگر چیزی به نام تلویزیون - به عنوان یک رسانه ی فراگیر که همه مخاطبش هستند و وقت زیادی را با آن می گذرانند و توقع دارند سرگرمشان کند و الا خاموشش می کنند- وجود نخواهد داشت.


    اگر هم بخواهی با حفظ این اقتضائات رسالتی دیگر از قبیل رسالت دانشگاهی را بر دوشش بگذاری ، اگر چه ثابت نشده که ممکن نیست ، ولی به روشنی قابل درک است که کار سختی است. سخت تر از آنکه به دست انسانهایی که به فکر جیبشان یا پزشان یا سمتشان یا ارتقاء درجه شان و یا انتخابات آینده هستند به وقوع بپیوند.


    به همین دلیل است که صداوسیما از نداشتن یک استراتژی روشن و هدفمند و مورد اجماع رنج می برد. فکر نکنید که من به اسناد مهمی از پشت پرده دسترسی دارم ، بلکه این از ظواهر امر کاملاً پیداست.


    سرزنش کردن من و شما - اگر چه چندان هم بد نیست و هر از چند گاهی چیزهای گیر دار را رفع گیر می کند - اما نهایتاً راهی از پیش نمی برد - چه آنکه نبرده است. چرا؟ چون اساساً خودمان هم نمی دانیم که حقیقتاً چه می خواهیم! همانطور که صداوسیمایی ها هم به احتمال 99 درصد نمی دانند چه می خواهند و این یعنی همان بلاتکلیفی.


    این روزها حرف زدن مانند علف خرس شده است و هر که از راه می رسد خطابه ای بلند بالا در چنته دارد و آسمان و ریسمان بافتن را خوب بلد است(همان کاری که لابد من می کنم!).بنابراین زیاد به حرفها گوش ندهید ، تنها ببینید در عمل چه اتفاقی دارد می افتد.


    صداوسیمایی ها- مثل سایر مسئولین دولتی و غیر دولتی- بلدند با آمار و ارقام و سخنوری ، از خودشان دفاع کنند ، حتی اگر بدیهی ترین اشتباهات را انجام دهند .


    پس در مورد اینکه رسانه ی ملی هم دچار بلاتکلیفی هست یا نه ، اگرچه ممکن است مورد انکار ایشان باشد ، اما از من می شنوید باور کنید که بلاتکلیفی واقعیت دارد! در همه جا و در همه چیز.حاکمان و دولتمردان و علما و اهل نظر و صاحبان اندیشه ، همه و همه در این بلاتکلیفی به سر می برند ، صداوسیما که جای خود دارد.


    خب با این حساب روشن است که وقتی شما دارای یک استراتژی معینی نباشید هر لحظه باید منتظر یک <سوتی> باشید و هی ببینید که اتفاق نامناسبی رخ داده ، در حالیکه دست خودتان هم نبوده و اصلاً نمی دانید که چگونه اینگونه شد.


    هرکسی می تواند مطابق میل و سلیقه ی خویش نظر دهد و یا منتقد باشد و اینطوری است که می بینید برنامه هایی با 180 درجه اختلاف در یک شب و در یک شبکه پخش می شود و مفهوماً هر کدام ریشه ی دیگری را از بیخ و بن در می آورد.


     


    ممکن است عده ای بگویند صداوسیما آنچنان هم بی استراتژی نیست ، بلکه یک استراتژی کلیدی دارد و آن هم عبارت است از آنکه همه چیز باید در راستای ارتقای فرهنگ دینی باشد! (بابا ارتقاء!)


     


    بنده ضمن تکرار همان حرف قبلی که گذاشتن رسالتی از قبیل ارتقاء فرهنگ دینی بر دوش رسانه چیزی است بس بزرگ و سخت و عظیم ، عرض می کنم که آیا ارتقاء فرهنگ دینی مفهوم روشن و قابل اجماعی است که بتوان از آن به عنوان یک استراتژی یاد کرد؟


    اصلاً فرهنگ دینی یعنی چه؟


     


    در پاسخ به همین سئوال ، هنوز که هنوزه مشکل داریم و نتوانسته ایم به یک نظر واحدی برسیم آنوقت می خواهیم آنرا به عنوان استراتژی برگزینیم؟


     


    آیا در اینکه دانشگاه اسلامی چگونه دانشگاهی است توانسته ایم به یک اتحاد فکری برسیم؟


    بر فرض رسیدن به چنین اتحادی آیا توانسته ایم آنرا پیاده کنیم؟


    ضمن اینکه اسلامی کردن رسانه سخت تر از اسلامی کردن دانشگاه است ،


    و ضمن اینکه شاید چیزی به نام <رسانه ی اسلامی> اصلاً بی معنا باشد!


     


    ***********


     


    بعد از این همه مزاحمت و پرچانگی حالا ممکن است کسی بخواهد نظرم را راجع به وضعیت فعلی رسانه بداند.


    نظر صریح و بی تعارف من آن است که رسانه دست از ترویج سکولاریته ، دین بی خاصیتی که فقط به درد آرامش روانی و دخیل بستن و شمع روشن کردن و حاجت گرفتن می خورد ، دینی که در آن همه کار می توان کرد و تنها باید دلت پاک باشد و به دیگران عشق بورزی، مخصوصاً اگر جنس مخالف باشد! دینی که در آن دخترها با رنگ و لعاب و ادا و اطوار (و ظاهری که اگر بیرون باشند مشمول طرح ارتقاء امنیت اجتماعی می شوند!) در مقام مجری حرف از خوبیهای بانوی دو عالم و ارزش بالای خون شهدا و دینداری می زنند و همه چیز را انگار در حرف زدن می بینند، و دینی که پر است از کجی ها و التقاط و انحراف ، دست از همه ی اینها بردارد و کلاً بی خیال ترویج دینداری شود! در عوض فقط اهانت نکند .


     


     آنوقت هرچه خواست بسازد.حتی من تا حدودی تلویزیون طاغوتی را ترجیح می دهم به چنین تلویزیونی که دین را استحاله می کند و به خورد ملت می دهد. آنطوری لااقل مردم می گویند تلویزیون منحرف است و اگر بخواهند دیندار باشند ، به این بهانه که تلویزیون جمهوری اسلامی لابد همه چیزش اسلامی است و اشکالی ندارد،دیگر دینشان را از تلویزیون نمی گیرند!


     


     


       1   2      >
  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ