خانه
مديريت
ايميل من
شناسنامه
پارسي يار

مجموع بازديدهاي وبلاگ: 4552
تعداد بازديد امروز: 2
تعداد بازديد ديروز: 18
  • درباره من


  • وبلاگ عصر موعود
    کميل[50]
    زياد مهم نيست...
  • لوگوي من


  • لوگوي دوستان من





  • وضعيت من در ياهو


  • يــــاهـو
  • موسيقي وبلاگ



  • اشتراک در وبلاگ


  • نام:

    ايميل:

     
    وبلاگ عصر موعود
    آن که نخواهد آبرويش بريزد ، از جدال بپرهيزد . [نهج البلاغه]
  • + از رنجي که مي بريم! نويسنده: کميل چهارشنبه 14/9/1386 ساعت 8:24 ع
  •  


     


    بسم الله الرحمن الرحيم


     


    از رنجي که مي بريم!


     


    «بينابين» بودن خطرش خيلي بيشتره.


    اشتباه نکنيد. منظور از «بينابين» بودن ، در اينجا ، اعتدال و ميانه روي نيست. بلکه منظور بلاتکليفي و سردرگميه. همون ضرب المثل که ميگه «يا رومي روم ، يا زنگي زنگ».


    دکتر علي مطهري رو که ميشناسين .فرزند استاد شهيد مرتضي مطهري. افکار خوبي دارن.  لااقل من باهاش حال ميکنم .البته مدتي است که بيشتر در معرض افکار عمومي قرار گرفتند و گرنه تو اين مدت از ايشون نام و نشان نبود. اين مطلب بالا رو هم ايشون فرمودند. البته کمي واضحتر : «بينابين» بودن ضررش بسيار بدتر از غربي بودن است.


    البته خيلي ها با اين انديشه مشکل دارند. منظورم همون صاحبان تريبون و مسئولين فرهنگي و سياسي کشوره.


    *********************


    ببينيد ، يه مسئله اي هست و اون هم اينه که آقايان متولي امور فرهنگي ( حالا اين هم شده يه معضل ، وگرنه فرهنگ که متولي نداره. حالا منظور بنده اونهايي هستند که صاحب نفوذ و قدرت در تصميمات فرهنگي هستند) کشته مرده ي کاراي کليشه اي هستند. به عبارت بهتر زحمت و حوصله نوآوري و خلاقيت و تحول رو ندارند. همون دردي که همگي به اون مبتلائيم. يعني حالا اگه من و شما هم به جاشون بوديم هيچ گلي به سر اين فرهنگ نمي زديم که نمي زديم.


    يه نمونه اش  - که حالا باعث شد اين بحث رو بيارم وسط – در مورد کتاب هاي شهيد مطهريه. چيزي که بنده شديداً با اون مشکل دارم اينه که اين آقايون تا ميخوان نمايشگاه کتاب بزنن  ، تنها گزينه اي که به ذهن مبتکرشون ميرسه کتاباي شهيد مطهريه. در طرحها و نقشهاي مختلف!


    تا ميگي مسابقه کتابخواني ، فوري ميگن کتاباي شهيد مطهري!


    تا ميگي آقا ما شبهه داريم ، با يه ژست متفکرانه ميگن بريد کتاباي شهيد مطهري رو بخونين!


    بابا دستتون درست. استاد مطهري ، استاد بود،قبول . متفکر بود،قبول . دانشگاهي بود،قبول . با جوون ها سروکار داشت،قبول. اهل پاسخ به شبهات روز بود،قبول . ولي آخه شما هم يه کم منطقي باشيد. از زمانه اي که شهيد مطهري درش به سر ميبرده 30 سال ميگذره. اونم چه 30 سالي. هر سالش کلي تحول و دگرگوني.


    حالا ما نه. ما رو ميگيم نافمون رو با خدا و پيغمبر و انقلاب و ولايت بريدن! ولي يه جووني که کاري به اين حرفا نداره و شما ميخوايد جذبش کنيد يا فرهنگش رو بهش بشناسونيد يا مشکلش رو حل کنيد که ديگه نمياد اين حرفاي 30 سال پيش رو بخونه. اون به يه زبون ديگه نياز داره.


    گفتم که امثال ماها بايد بخونيم. ولي فقط براي اينکه غناي فکري پيدا کنيم و بعد بريم با زبون امروز با بقيه حرف بزنيم. يعني ريشه مون رو بکاريم تو خاکي که امثال مطهري ها توش رشد کردند و بعد ميوه اي توليد کنيم که به درد اين عصر بخوره.


    به عبارت ديگه اگه يه وقتي نمايشگاه کتابي زده ميشه بايد از نويسندگان جديد و جوان تر که با زبان قابل فهم براي نسل جديد حرف زدن استفاده بشه. براي پاسخ به شبهات هم کتاباي خوب خيلي زياده . کتابايي که براي نسل امروز خيلي بهتر از کتاباي شهيد مطهريه .


    حالا بعضيا اينقدر خشک مغزن که فکر ميکنن اين يعني توهين به شهيد مطهري. توهين به امام خميني که کتابهاي شهيد مطهري رو تاييد کرده بود. توهين به انقلاب . حتي توهين به اسلام.جل الخالق!!


     


    حالا تو فکر ميکني من ميخواستم چي بگم؟ نميذارن که. اينقدر آدم رو عصباني ميکنند که رشته کلام از دستت در ميره. حوصله ام تموم شده. ولي يادم باشه که بعداً راجع به اون جمله ي ابتداي سخن حرف بزنم. «بينابين» بودن خطرش خيلي بيشتره.


    اصلاً همون اول ميخواستم درمورد همين حرف بزنم. ولي نشد. شما به گندگيتون ببخشيد!


     


     


     


  • + عين دال لام نويسنده: کميل سه‏شنبه 13/9/1386 ساعت 7:30 ع
  •  


    بسم الله الرحمن الرحيم


     


    عين دال لام


     


    «بالعدل قامت السموات و الارض».با شنيدن اين جمله توجهت جلب ميشه و بعد ميبيني که آرم قوه قضائيه روي صفحه نقش بسته.


    بعله ، اين تيزر تبليغاتي همايش قواي قضايي کشورهاي اسلامي در تهرانه که به ميزباني قوه قضائيه جمهوري اسلامي ايران برگزار ميشه.


    حالا تو ميموني که بخندي يا گريه کني. وقتي که ماجراهاي اخير هيچ حيثيتي براي قوه قضائيه باقي نذاشته. بيشتر از همه ماجراي دستگيري 19 دانشجوي دانشگاه شيرازه که حرصم رو در مياره.


    بعله « بالعدل قامت السموات و الارض»... ولي چه ربطي به شما داره؟


    خواهشاً آبروداري کنين جناب آقاي شاهرودي!


     


     


     


  • + نهضت جنگل و بهانه اي براي فکر کردن نويسنده: کميل دوشنبه 12/9/1386 ساعت 8:42 ع
  •  


    بسم الله الرحمن الرحيم


     


    نهضت جنگل


    و بهانه اي براي فکر کردن


     


    فرقي نميکند . دشمن ، دشمن است. خواه روسيه باشد يا انگليس و يا ايالات متحده! اسلام  هم اسلام است. خواه 1400 سال پيش ، خواه 80 سال قبل و خواه همين الان!


     البته هميشه راه توجيه باز است ، ولي من هنوز نفهميده ام امثال «ميرزا کوچک خان جنگلي»ها و «نواب صفوي»ها بالاخره کار درستي کردند يا نه ؟ که جانشان را کف دست گرفتند و در زمستان سياه و خفقان آور سالهاي حکومت قلدران نامسلمان و خونريز به خاطر برپايي دين و عدالت قيام کردند.


    نمي دانم چرا ولي از وقتي که يادم مي آيد «نواب صفوي با فدائيان اسلامش» و «ميرزاي جنگلي با نهضت جنگلش» به بزرگي و نيکي ياد شده اند حال چه تصنعي و چه از روي عشق و علاقه.


     اما چيزي که هست ، ما عادت کرده ايم به بزرگداشت کساني که نه مي شناسيمشان و نه راه و رسمشان را درک مي کنيم.


    ما مشهوريم به «زنده کشان مرده پرست» و انصافاً که برازنده ي چنين صفتي هستيم. البته ديگران هم دست کمي از ما ندارند و مي شود گفت اين يکي از آن وجوه اشتراکي است که همه مردم کره زمين داراي آنند.


    هم اکنون که مصادف است با  هشتادمين سالگرد شهادت ميرزا کوچک خان ، شاهد گراميداشت حماسه نهضت جنگل هستيم ، اما اولين چيزي که در اين جور مناسبتها سريعاً به ذهن مشوش بنده خطور مي کند اين است که ما و اين آقاياني که فرت و فرت(به کسر فاء!)  در حال تبليغ و تمجيد و تعريف هستند ، اگر در آن سالهاي سياه و ظلماني به سر مي برديم ، چه مي کرديم؟چه نگاهي به امثال ميرزا کوچک خان ها و نواب صفوي ها داشتيم؟ آيا مشابه آنچه که اکنون مي پنداريم به آنها همانند قهرمانان ملي و يا رهبران حماسه ساز ديني و اسلامي و پيروان راستين سيدالشهداء مي نگريستيم؟


    به نظر شما چرا نهضت هايي از قبيل نهضت جنگل و قيام مسلحانه فدائيان اسلام با مظلوميتي اسف بار و غربتي شگفت آور مواجه شدند؟ چرا کسي به ياري آنان نشتافت؟ مگر 80 سال پيشميرزا کوچک -نواب صفوي يا پنجاه سال گذشته که مصادف بود با سالهاي حماسه فدائيان اسلام ، در اين مرز و بوم شيعه راستين و پيرو حسين عليه السلام کم بود؟ مگر علماي دين در اين مملکت نبودند؟ پس چرا فدائيان اسلام و امثال ميرزا کوچک خان جنگلي در غربت و بي کسي به شهادت رسيدند و کسي نبود که از آنان حمايت کنند يا دعوتشان را که دعوت به مبارزه در راه خدا بود اجابت کند؟


    چرا؟


    اين اولين و اساسي ترين سئوالي است که با يادآوري وقايع گفته شده من را مي آزارد.


    حالا ما اينجا مي نشينيم و هي گراميداشت برگزار مي کنيم . الکي و بدون هيچ تاملي به بيان احساسات سطحي و زودگذر خويش مي پردازيم که بعله ميرزا کوچک خان فلان  بود و بهمان!


    اگر کوچک خان راه درستي را برگزيده بود پس چرا مردم در آن زمان به نهضتش نپيوستند؟ مگر حکومت طاغوت نبود؟ مگر اشغالگران از خدا بي خبر مملکت را به لجن نکشيده بودند؟ مگر فرقي هست بين روسيه يا آمريکا؟ مگر آن موقع حوزه عليمه قم تاسيس نشده بود؟ مگر علماي صاحب فتوا و جهاد از چيزي به نام نهضت جنگل و يا فدائيان اسلام خبر نداشتند؟مگر..


    نمي دانم.


     اگر جنگليها و فدائيان راه درستي رفتند پس اکثريت شيعيان در آن سالها چه غلطي مي کردند؟ اگر نه ، که اين همه بزرگداشت و تمجيد و تعريف به خاطر چيست؟


    بياييد کمي فکر کنيم؟ آيا همين الان جزء کدام دسته ايم؟ از نسل کوفيانيم يا از نسل زبير و حبيب بن مظاهر؟ بياييد براي يکبار هم که شده با خودمان صادق باشيم.


     


     ادعا کردن بزرگترين آفت انقلابي هاست. اَه که چقدر ما ادعاهاي بيخود مي کنيم. حالم به هم مي خورد از اين همه ادعا....


    جمع کنيم برويم کمي بيانديشيم.بس است اين همه ادعا.


     ياوران حسين! سربازان امام زمان! شيعيان علي! مجاهدان راه خدا!...


    وقتي همه اينها چيزي بيشتر از يک ادعا و لقلقه زبان نيست ، آنوقت  يکي مثل من پيدا مي شود که همه شان را بخشي از چرندياتي بداند که عصر امروز بدان مبتلاست!


    لطفاً اينقدر  چرند نبافيد به هم.


    همين.


     


     


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ