نام: | |
ايميل: | |
بسم الله الرحمن الرحيم
تويي تنها دليل باران!
اين چند روز مي خواستم راجع به شما بنويسم ، اما هرچه گذشت چيزي جاري نشد. تازه فهميدم که حتماً اجازه ندارم . نه اينکه از جانب شما باشد بلکه ايراد از اين طرف است که گويي دارد دور مي شود و دورتر. گويا هر قدر که شما جاذبه داشتيد و عنايت ، اين نفس سرکش تر بوده و رميده تر.
خيابان ها چراغاني است و شلوغ. چراغاني و ازدحامي که به ياد تو و به نام توست. هر چند با مذاق ناجور من اين چيزها جور نمي آيد و ليکن تنها دلخوشي من آن است که همه اين همهمه و شلوغي شايد ما را از غفلتي که در آن هستيم بيرون بياورد تا براي لحظه اي هم که شده بيشتر به شما فکر کنيم و اينکه بالاخره قرار است روزي بياييد و همه چيز را سامان دهيد و جهاني را از اين فلاکت و بيچارگي به در آوريد و ... چه آينده اي زيبايي را قرار است با وجود شما ببينيم و بچشيم و لمس کنيم.
در کتاب ها خوانده بوديم که آن مرد در باران آمد ؛ اما حالا فهميده ايم که تا آن مرد نيايد باران هم نمي آيد...
بسم الله الرحمن الرحيم
پيمان امام عادلان با عالمان : با ظلم درافتيد!
ماجراي پاليزدار ، دستگيرهاي مکرر طلبه عدالتخواه سيرجاني ، برخورد فيزيکي عوامل حراست دادسراي ويژه روحانيت با دانشجويان متحصن و ... دست به دست هم داده تا ماجراي مطالبه عدالت وارد مرحله جديدي بشه.
اگر بخواهيم بدبينانه نگاه کنيم ، نتيجه اين مي شه که مسئولين مملکت و در راس اونها قوه قضائيه تحمل ديدن و شنيدن کوچکترين فرياد عدالتخواهانه اي رو ندارند (حالا به هر دليلي ، که وجود فساد در خود مسئولين يکي از دلايله ) و اگر خوشبينانه قضاوت کنيم مي تونيم همه اينها رو نشانه اي براي جدي شدن موضوع مطالبه عدالت بدونيم.
نظر من هم که اين وسط مشخصه. من کلاً آدم بدبيني هستم!
متن گفتگوي مجله راه با طلبه عدالتخواه سيرجاني قبل از دستگيري اخير را ببينيد:
اشاره: البته مي شود درباره عدالت با آکادميسين ها وارد بحث شد و مباني نظري و مباحث تئوريک را لابه لاي کاغذها و کتاب ها و همايش ها دنبال کرد که پيش از اين در شماره هاي متعددي به آن هم پرداخته ايم.
اما معرفت هايي هم هست که از قرار معلوم خاص اهل عمل است.
حجت الاسلام جهان شاهي نکات تئوريک مهمي را پيرامون عدالت در جمهوري اسلامي در اين گفتگو باز گفته است.
لينک گفتگو به خاطر عدم امکان درج کل مصاحبه به دليل مشکلات پارسي بلاگ!
بسم الله الرحمن الرحيم
گريه کنيد…
کوچکترها به هر بهانه اي مي زنند زير «گريه» .گويي احساس خوشايندي بهشان دست مي دهد با اين کار.
بعدها که بزرگتر مي شوند ياد مي گيرند که «گريه» نکنند . اينقدر که وقتي به حسب اتفاق «گريه»شان مي گيرد ، احساس مي کنند چقدر از اين لذت دوران بچگي دور شده اند و چقدر برايشان تازگي دارد اين احساس.
خواننده اي که شما باشيد احتمالاً اعتقاد راسخي به دانشمندان عصر ما داريد و جايگاهشان را کمتر از راهنمايان الهي که چگونه زيستن را به ما مياموزند نمي دانيد! حالا همين دانشمندان محترم در تحقيقاتشان! به اين نتيجه رسيده اند که اصولاً زنها کمتر از مردها دچار افسردگي مي شوند و يکي از دلايل اين واقعيت آن است که زنها خيلي راحتتر «گريه» مي کنند و به حسب عادت در مواجهه با مشکلات و مصائب معمولاً اولين کاري که مي کنند مي زنند زير «گريه».
و نيز همين دانشمندان معتقدند «گريه» موجب تخليه انسان از انبوه غصه هاست.اين از اين.اما من هميشه به اين اعتقاد داشتم که يکي از محسنات دين ما اين است که به هر بهانه اي مي تواني «گريه» کني. تازه براي آن ثواب هم قائل شده اند و اصلاً انسان را تشويق کرده اند به «گريه» کردن. و اينطور است که در جامعه ما مردها هم مي توانند خيلي راحت از مواهب «گريه» کردن بهره مند شوند بدون آنکه احساس شرم کنند و يا اينکه چيزي از مرد بودنشان کم شود.
حالا بگذار عده اي دوره بيافتند که «آي اين چه ديني است که راه به راه در آن مصيبت است و عزا و «گريه» و اصلاً يکي از دلايل آنکه ما آدمهاي غمگيني هستيم و افسرده ايم همين عزاداري ها و غم و غصه هاست.» بعد همينها بيايند براي شاد کردن جامعه دست به ابتکار بزنند و «باشگاه خنده» راه بياندزاند که فرت و فرت همينطور الکي ( بلا نسبت شما ، مثل ديوانه هاي رواني ) در آن بخنديد و قهقهه بزنيد. حال آنکه امام صادق ما مي فرمايد خنده زيادي دل را ميميراند و اگر زماني زياده خنديديد استغفار کنيد تا خدا از شما به خشم نيايد و….
گواه آنکه مي بينيم آنهايي را که الکي خوشند و خنده هاي مصنوعي هردمي دارند نه تنها شادتر نيستند که چند صباحي هم سروکارشان به روانپزشک مي افتد ( نمونه اش همين بازيگران طناز کمدي خودمان).
اصلاً «گريه»کردن ناشي از دلشکستگي است بي برو برگرد. و چون دلشکستگان را بي رخصت به حريم الهي راه مي دهند اين مي شود که «گريه» کردن انسان را آرام مي کند و احساسي شبيه به احساس پاک شدن از رذائل و بديها را در جان مي نشاند.
پس گول اين حرفهاي به ظاهر علمي و روانشناسانه را نخوريد که الکي بخنديد تا شاد باشيد. اصلاً چه کسي گفته است شادي کردن يعني بالا و پايين پريدن و هوار کشيدن و دست زدن و شکلک در آوردن و قهقهه زدن و جنگولک بازي در آوردن؟ اين کاري که در تلويزيون ما مدشده هر برنامه اي که براي کودکان مي سازند الکي جيغ مي کشند و دست مي زنند به خيال اينکه شاد هستند که حال آدم از اين شادي مصنوعي شان و خنده هاي الکي ترشان به هم مي خورد . که جز ديوانه کردن بچه ها قابليت ديگري ندارند…
بياييد به جاي اين اصطلاح غلط که «خنده کنيد که خنده بر هر درد بي درمان دواست» - و مي رود تا ضرب المثلي براي آيندگان شود - بگوييم :
«گريه» کنيد که «گريه» بر هر درد بي درمان دوا ست!
همين.
-----------------
پي نوشت:
بعد از نوشتن اين مطلب دوستي به من گفت فلاني تو با بديهيات هم انگار مشکل داري. خب مردم وقتي شاد هستند ميخندند و دست مي زنند.
البته اينکه من با بديهيات هم مشکل دارم کمي تا قسمتي درست است ولي من هم نگفتم هرکس غمگين است ، مي خندد و هورا مي کشد. نکته پنهان شده در اين مطلب اين است که ما جاي علت و معلول را با يکديگر عوضي گرفته ايم.
شاد بودن مي تواند موجب خنديدن شود ، اما ايراد آنجاست که فکر کنيم خنديدن هم لزوماً موجب شاد شدن مي شود. به عبارتي خنده از علائم شادي است و نه علت آن.
اينکه انسانها چگونه شاد مي شوند يک سخن است و اينکه چگونه شادي شان را ابراز مي کنند حرف ديگريست. من ميگويم شادي واقعي – و نه تصنعي و نمايشي – يک مسئله دروني است که با چيزهايي ديگر غير از هوار کشيدن و خنده هاي الکي به دست مي آيد. اما هنگامي که فردي به مقام! شادي مي رسد آنوقت است که مي توان علائم شادي را در چهره اش ديد و اين خيلي فرق مي کند با اينکه فکر کنيم هر چقدر بيشتر بخنديم بيشتر شاد مي شويم.
(اين هم از فلسفه خنديدن و شادي!)
| ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ [6/6/1387- 6:7 ع] بدون عنوان [27/5/1387- 11:49 ع] تويي تنها علت باران! [4/5/1387- 2:18 ص] پيمان امام عادلان با عالمان : با ظلم درافتيد! [30/3/1387- 10:33 ع] گريه کنيد... [آرشيو شده ها] |