سفارش تبلیغ
صبا ویژن
فرزند مرده تواند خفت ، و مال ربوده دیده بر هم نتواند نهفت . [ و معنى آن این است که او بر کشته شدن فرزند شکیبایى دارد و بر ربوده شدن مال طاقت نیارد . ] [نهج البلاغه]


ارسال شده توسط کمیل در 85/11/26:: 1:29 صبح

 

بسم الله الرحمن الرحیم

باز هم بی عدالتی!

مسئولین قوه قضائیه و نیروی انتظامی!

لطفاً آدم شوید و بترسید از روزی که داد مظلومان دودمان تان را به باد دهد!

« ... و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقارّوا علی کظّه ظالم و لا سغب مظلوم ... »

( و خداوند از علما عهد گرفته است که در مقابل سیری ظالمان و گرسنه ماندن مظلومان قرار و سکون نداشته باشند و ساکت ننشینند . )
 

 

حجت الاسلام جهانشاهی، روحانی سیرجانی، به دلیل اعتراض به زمین خواری در سیرجان به حبس محکوم شد.

جهانشاهی که امام جماعت یکی از مساجد سیرجان است، نزد تمامی مردم این شهر به خلوص و دلسوزی مشهور بوده و تمام دستگاه های اطلاعاتی و انتظامی نتوانسته اند اتهام دیگری جز لفظ "تند بودن" به عملکرد و سابقه پاک و شفاف او وارد کنند. وی مدتهاست با دغدغه های عدالتخواهانه به فعالیتهای فرهنگی و سیاسی مردمی در سیرجان می پردازد و اخیراً حرکتهایی برای مقابله با زمین خواران سیرجان آغاز کرده است. وی پس از جمع آوری طومار مردمی و انتشار سلسله نشریات و بیانیه های فریاد عدالت در اعتراض به این پدیده شوم اقتصادی، با حکم دادگاه ویژه روحانیت به سه ماه و یک روز زندان محکوم می شود .

شاکی وی دو ارگان هستند. یکی سازمان مسکن و شهرسازی سیرجان که ادعا کرده جهانشاهی با وعده ی دادن مسکن به مردم از آن ها امضا گرفته و برای اثبات این تهمت به مصاحبه با چند فرد عامی که با این تصور طومار مردمی را امضا کرده بودند استناد می کند. و دیگری نیروی انتظامی که جهانشاهی را متهم به تشویش افکار عمومی متهم کرده چرا که جهانشاهی در بیانیه ای نسبت به بازداشت دوماهه ی یکی از جانبازان ۶۰ درصدی سیرجانی اعتراض کرده بوده. آن جانباز نیز در اعتراض به زمین خواری ها با رییس نیروی انتظامی سیرجان درگیری لفظی پیدا کرده بوده و چون به سبب آسیب های وارده بر وی از زمان جنگ کسی حق زندانی کردنش را نداشته، دو ماه بازداشت (نه حبس!!) شده بوده.

امام جمعه سیرجان نیز که قصد داشته از طریق دو ارگان دولتی یعنی ... و ... به حمایت از جهانشاهی بپردازد، در این هدف خود ناکام شده چرا که دو ارگان مزبور خود در زمین خواری ها دست داشته اند!

گفتنی است زمین خواری در سیرجان یکی از آشکارترین و شناخته شده ترین پدیده هاست که می توانید اخبار و مقالاتی در این زمینه را در اینجا و اینجا و اینجا ببینید.

میزان حبس تعیین شده برای حجت الاسلام جهانشاهی سه ماه و اندی است که تعمداً بیش از سه ماه تعیین شده تا قابل خریدن نباشد.

ضمناً بیانیه مشترکی توسط دانشجویان و طلاب عدالتخواه صادر شده که با سانسور رسانه ها مواجه شده است.

 

 


کلمات کلیدی : عدالتخواهی

ارسال شده توسط کمیل در 85/11/25:: 8:30 عصر

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ای نفس به یادت باشد:

از رسول خدا پرسیدند : بهترین کار نزد خداوند چیست؟

فرمود نماز اول وقت.

آنگاه پرسیدند : و پس از آن؟

فرمود نیکی به پدر و مادر.

آنگاه پرسیدند : و پس از آن؟

فرمود جهاد در راه خدا!

---------------------------

ای دل غافل ، ما رو باش کجای کاریم.

قابل توجه خودم و بقیه دوستان مثل خودم. اگه مثل من نمازتون رو اول وقت نمی خونید ، و اگه با پدر و مادرتون خوب نیستید و باهاشون رفتار درستی ندارید ، لطفاً بی خیال شید جهاد در راه خدا رو!

 


کلمات کلیدی : سیاسی و اجتماعی

ارسال شده توسط کمیل در 85/11/23:: 8:30 صبح

 

بسم الله الرحمن الرحیم

                                 ای اخراجیها!

 

سلام ... خوبید؟ خدا رو شکر.

حال نوشتن نداشتم ، ولی دوستی  توی مطلب قبلی حرف از اخراجیها زد و همین باعث شد تا تحریک به نوشتن بشم....

راستش رو بخواهید ما هیچ وقت جشنواره نرفته بودیم.جشنواره فیلم فجر رو می گم.

اما این اخراجیهای ده نمکی پای ما رو به اون باز کرد.

زمان نوجوونی ما یعنی سالهای 75 و 76 مصادف بود با بیرون اومدن هفته نامه شلمچه ، که اگه اشتباه نکنم اولین هفته نامه آقا مسعود ده نمکی بوده.

من از همون موقع از طرفداران پر و پا قرص این هفته نامه بودم و هنوز هم با یادآوری مطالب اون هفته نامه احساس لذت میکنم.

بعد از تعطیلی شلمچه نوبت رسید به هفته نامه جبهه که بنده کما فی السابق ، بلکه شدیدتر شیفته این هفته نامه بودم و هنوز هم که هنوزه آرشیوش رو دارم ( مثل الان که آرشیو یالثارات رو جمع می کنم).

اون هفته نامه رو هم تعطیل کردند و ما تقریباً از کارهای جناب ده نمکی بی خبر بودیم تا اینکه با مستند فقر و فحشا دوباره به خونه دل ما راه پیدا کرد!

بعدش هم کدام استقلال و کدام پیروزی.

اما از اونجایی که ایشون وارد عرصه وبلاگ نویسی هم شد ، این بود که ما از طریق وبلاگ شخصی ایشون متوجه شدیم که این دفعه آقا مسعود قراره فیلمساز بشه..

همین دنبال کردنها باعث شد تا ما لحظه شماری کنیم برای دیدن اخراجیها!

اما چون وارد نبودیم نتونستیم بلیط اخراجیها رو توی زمان مقرر ( یک هفته قبل از جشنواره که بلیط ها رو پیش فروش می کنند ) تهیه کنیم.

این شد که ما شدیم آواره صفهای بی در و پیکر سینماهای جشنواره.

چند بار به امید تهیه بلیط و دیدن فیلم رفتیم اما نشد که نشد . یعنی با اینکه سه چهار ساعت تو صف می موندیم اما از اونجایی که قشر سینمارو مملکت ما ،  جزو اقشار فرهیخته بوده و بسیار بسیار با کلاس و روشنفکر تشریف دارند!! همیشه صفها به هم می خورد و ملت بیست سی تایی می ریختند رو باجه!

نمی دونید الان چه داغی روی این دل ما هستش!!

میگن قراره ایام نوروز یا بعد از اون ، اخراجیها اکران بشه منتها کی میتونه تا اون موقع صبر کنه... هان؟

ضمناً حتماً میدونید که اخراجیها منتخب تماشاچی ها شده ولی البته هیئت داوران هرگز معتقد به چنین چیزی نبوده.. و صد البته ما هم معتقدیم گور پدر هیئت داوران!

اخبار بیشتر رو می تونید توی اینترنت سرچ کنید و بینید. البته بگذریم از اینکه همه رسانه ها اخراجیها رو به نوعی سانسور کردند چه این طرفیها و چه  اونطرفی ها!

 

 


کلمات کلیدی : سینما و تلویزیون

ارسال شده توسط کمیل در 85/11/20:: 12:13 صبح

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

 دین تلویزیونی و حماقتهای ریشه ای !

می خواستم قبلتر از این ،نوشته های زیر رو بنویسم منتها فرصت نشد ، با این حال هنوز هم دیر نشده البته....

اولاً ( خودتون البته مستحضر هستید) اینو بگم که اصولاً اینجانب  از صدا و سیمایی ها همچین بگی نگی خیلی زیاد شدیداً متنفرم ! و ازشون دل پری دارم ، خیلی البته.... یعنی از صدر تا ذیل اکثریتشون آدمای بیخود و عوضی ای هستند. آدمای مغرور و از خودراضی و در عین حال احمق و نادان . هیچی سرشون نمیشه جز ادا در آوردن ( البته استثنا هم داره منتها قابل قیاس نیست)

اینکه می بینید اینطوری نوشتم بخاطر اینه که خیلی عصبانی ام.شاید اگه یه وقت دیگه ای بود اینطور نمی نوشتم.

اصلاً من یکی هر وقت که سریال ها یا برنامه های مناسبتی تلویزیون رو  می بینم حالم به هم میخوره...نشده تا حالا من یه سریال تلویزیونی ( تو این 15 سال اخیر) ببینم و اعصابم نریزه بهم..بابا این مزخرفات چیه که می سازید..تا کی سطحی نگاه کردن ؟ تا کی کلیشه ای کار کردن؟ تا کی فله ای ساختن ؟...

الغرض اونچه که دوباره من رو وادار کرده تا از سریالهای تلویزیون حرف بزنم  پخش سریال جابر بن حیان بوده که ده روز اول محرم  از شبکه سه پخش شد.

من که خودم طبق معمول حالم به هم خورد و جز حرص خوردن هیچی نداشت برام. منتها قصد من اینه که یه چیزایی رو برای شما روشن کنم.

این فیلم دو ایراد اساسی داشت.اول فقر محتوایی و مضمونی ، دوم هم نوع کارگردانی و دکوراسیون و بازهای انجام شده.

قبل از اینکه بیشتر توضیح بدم این رو متذکر بشم که من اصلاً ادعایی در مورد نقد سنمایی ندارم و فقط اون چیزایی رو که به ذهنم میرسه بیان می کنم به همین خاطر شایدحرفهام از لحاظ فنی یا کارشناسی دقیق نباشه ولی حداقل محتوای کلامم قابل فهم و درکه.

داستان این فیلم در مورد جابر بن حیانه ( قرار بوده که باشه ) منتها من نمی دونم این چه رسم مزخرفیه که هر وقت میخوان یه فیلمی از یه شخصیت بزرگ بسازند طوری میشه که تنها شخصیتی که گویا توی فیلم زیادیه همون شخصیت بزرگ مورد نظره!

فیلم می سازند به نام امام علی و طوری تبلیغ میکنند که آدم فکر میکنه این فیلم تاریخ زندگی حضرت رو در حد معقولی بیان میکنه ولی وقتی فیلم رو می بینی با اینکه زمان طولانی ای داره منتها شاید نصف بیشترش راجع به کسایی که حتی تاریخ نویسان هم بهشون اینقدر نپرداختند یا بعضی وقتها اصلاً یه داستان ساختگی رو به بهانه جذاب شدن وارد قصه فیلم کردند.

فیلم می سازند به نام امام حسن و باز همون آش و همون کاسه.

فیلم می سازند به نام امام رضا و 70 درصدش راجع به دو تا زن عوضی و ولگرده که تو هیچ کجای تاریخ نیومده ( این حرف ماله مرحوم علی دوانیه) بعد تازه این دو تا زن از عاشقان و شیعیان حضرت هم هستند! جل الخالق!

مرتیکه فخیم زاده عشق فیلم پلیسی داره حالا عقدشو میاد اینجا خالی میکنه.  یهو می بینی یه جای فیلم این دوتا خانم از بالای یه تپه همچین چریکی می پرند پایین بعد دوربین هم میره از چه زاویه ای از شون فیلم می گیره!

حالا هم شده جریان این فیلم جابر بن حیان. همه هم و غم جابر شده به هم رسوندن دختره و پسره. یا نصف فیلم حول و حوش دختره و رابطه پسره با اونه.

آخه احمقی که این فیلم رو ساختی فکر کردی 1000 سال پیش هم مثله الان بوده که دختره با کمال پر رویی هر کاری که دلش میخواد بکنه و با هر کس و ناکسی دهن به دهن بشه. اون هم دختر عنوان بصری! طرف شیعه مولا هم هست!

...ادامه دارد.

 


کلمات کلیدی : سینما و تلویزیون

ارسال شده توسط کمیل در 85/11/6:: 11:38 عصر

 

بسم الله الرحمن الرحیم

                    اندر عزاداری های آخرالزمان

 

نمی دونم سر صحبت رو از کجا باید باز کنم. هر طوری که نگاه میکنم می بینم نمیتونم از این مسئله بگذرم و از طرفی نمی خوام با تکرار مکررات سرتون رو درد بیارم.

 این روزها از هر کوچه و پس کوچه ای که بگذری می بینی خیمه ای برپاست و  محفل عزایی . خیلی جاها هم ایستگاه های صلواتی درست کردند و چای و شیرینی نذر می کنند.از دو سه شب قبل هم تک و توک دسته های عزا حرکت می کنند و قس علی هذا. طبیعیه که ما هم با دیدن این صحنه ها احساس خوبی بهمون دست بده و از اینکه توی این ایام در همه جا و همه کس اسم و یاد اهل بیت علیهم السلام جاری است خدا رو شکر کنیم و از اینکه هنوز که هنوزه ایام محرم ، مردم حال و هوایی دیگه دارند خوشحال باشیم.

اما این وسط یه چیزی هست که ته دل آدم میمونه. یعنی با اینکه آدم این چیزای خوب رو می بینه ولی همیشه یک حس بدی رو ، همراه همه اون خوبیها احساس میکنه. بعله! یک حس ناخوشایند. یک غم ، یک....

یه چیزی هست که میگن محفل حسین علیه السلام بار عامه...یعنی خوب و بد ، گناهکار حرفه ای و غیر حرفه ای (مانند امثال بنده) و بندگان خوب خدا ، همه و همه اجازه شرفیابی دارند.منتها هرکسی به فراخور مرتبه قربش ، از فیوضات حضرت بهره مند میشه.بنابراین از قدیم و ندیم به ما یاد دادند که تو مجلس امام حسین به افراد نیگاه نکنید که چه شکلی هستند و چه تیپی دارند. همشون مهمان امامند و محترم و به همه باید با نظر نیک نگاه کرد...خب اینا همش درست و من هم قبول دارم....اما الان یه چیز دیگه مسئله من شده... چند سالیه که مد شده دختر پسرای محترم جینگولی بالاشهری با تیپهای ماهواره ای ایام محرم که میشه راه میوفتند توی این دسته های عزادری و گوشه و کنار خیابونا و میکنند آنچه که می کنند( نمونه اش میدون محسنی ایام تاسوعا و عاشورا). من حرف قبلی رو زدم که نگید عزای امام حسین این حرفا رو نمیشناسه و غیره...یعنی من متوجه ام که حساب عزاداری امام حسین یه چیز دیگه است...منتها حرف من اینه ، این کاری که الان دارن میکنن هم حسابش جدای از اون مسئله است...

طرف با اون تریپ خفنش ( توصیف: مانتوی که چه عرض کنم یه تیکه پارچه تنگ تا بالای کمر..پاچه های بالا حتی توی سرما... روسری های 30 سانتی متری که هم از پشت و هم از جلو همه موها پیداست و فقط انگاری موهای وسط کله باید پوشیده باشه! آرایش چهره هم که الی ماشاالله...) بعضی جاها هم دستش تو دست دوست پسرش یا همراه با یک قلاده سگ محترمش میاد و توی دسته ها راه میافته ضمن اینکه چقدر هم میگن و می خندند. پسرا هم همینطور ..چشماشون همه جا رو نگاه میکنه و حواسشون همه جا هست الا...

 پنج شیش ساعت علاف خیابونان که چی؟ مثلاً دارند عزاداری میکنند...بعضی وقتا آدم فکر میکنه اینا دسته های عزا رو با کارناول ها تفریحی نیمه شب اشتباه گرفتند.

خب حالا حرف من چیه؟ هممون خیلی خوب می دونیم و توی احادیث وارده شنیدیم  که عمل به مناسک دین اگر از روی معرفت وشناخت نباشه ارزش چندانی نداره.عزادری برای اهل بیت و یا زیارت قبور اهل بیت هم بدون معرفت وشناخت از اونها ارزش زیادی نداره(یعنی ارزش داره منتها خیلی کمه ، خیلی کم )

خب حالا به نظر شما کسی که با این وضعیت میاد بیرون و به قول خودش عزادری میکنه ، کارش ارزشمنده؟ آیا این جای افتخار داره یا جای تاسف ( میدونید دیگه یه عده ای از حضور این تیپ آدمها -که ذکرش رفت- در مجالس عزاداری و دسته های عزا به نیکی یاد میکنند و چه خوشبینی های بیخودی که ندارند) در خوشبینانه ترین حالت اون آدمی که با وضعیت بسیار زننده اش میاد توی خیابون و میره توی دسته های عزا هنوز نمیدونه امام حسین یعنی چی؟ و هنوز نشناخته اونها رو. خوب اگه کسی نادانسته و نشناخته برای یه کسی که نمیشناستش عزادری کنه ، این نشونه چیه؟ جز حماقت؟

بنابراین این جور آدما افراد احمقی هستند که وقتشون رو صرف چیزی میکنند که نمی دونند چیه.البته این در خوشبینانه ترین حالتشه(بدبینانه اش میشه اینکه طرف نه اما حسین رو قبول داره نه دین حسین رو. بلکه صرفاً به جهت علافی و خوشگذارنی نیمه شب و دختر بازی یا طنازی دخترانه میاد بیرون)..

آخیش..راحت شدم..بالاخره حرف دلم رو ریختم بیرون...

بگذریم شب هفتم محرم هم اومد و رفت. شب حضرت علی اصغر علیه السلام.

امشب هم رفتیم حاج منصور.جاتون خالی ..راستی یه چیز جالب اینکه امشب احمدی نژاد هم اومده بود اونجا و چند دقیقه هم ، آخر مجلس برامون حرف زد. خیلی از سادگی و خاکی بودنش خوشم اومد. تا حالا سابقه نداشته یه رئیس جمهور توی این مملکت اینطور متواضعانه قاطی مردم توی مجالس عزا شرکت کنه.

ما که دوستدارش بودیم ، بیشتر دوستدارش شدیم!

 



ارسال شده توسط کمیل در 85/11/5:: 5:20 صبح

 

بسم الله الرحمن الرحیم

من کجا و تو کجا؟

عقربه های ساعت کم کم به 8 نزدیک میشه که ماشین رو یه جای دورتری از محل برنامه پارک میکنی تا بعد از مراسم بتونی راحت بیای بیرون. ماشینت هم که از اون اوراقی هاست ، پس نگرانش نیستی!...حالا قدم زنان میری به سمت مسجد....

                                              **********

اصلاً امروز به فکر این نبودی که شب باید بری مراسم. بعدش چون سرت هم شلوغ بوده حسابی خسته ای و دم غروب مطمئن میشی که دیگه نمیری مراسم! اما دلت خیلی گرفته!...اخوی ها اول غروب بعد از نماز زدند رفتند هلالی!

زمان همینطور میگذره و تو هی با خودت میگی این همه سال منتظر محرم بودی و حالا این هم شب اول محرم.پس چرا نمیری؟

اینجاست که یه چیزی انگار تو رو وادار میکنه که شال و کلاه کنی و عازم شی....

خداییش اینکه میگن آدم که بزرگتر بشه تنبل تر میشه همینه ها. یادش به خیر جوونی ها- یا بهتر بگم نوجوونی ها  - اون موقع که محرم توی بهار و تابستون بود ، بعد از ظهرها راه میافتادیم میرفتیم تا بتونیم به خیال خودمون یه جای مناسبی گیر بیاریم. اون هم با پای پیاده و اتوبوس و ماشین کرایه ای.حالا با اینکه ماشین هم داری اما حوصله نمیکنی! عجب چیزیه ها این بشر!

به هر ترتیبی بود خودت رو میرسونی به برنامه و تو با خودت فکر میکنی که کار ، کار خود مولاست، حتماً!...عجب حضرت کریمی! ببین چه جوری دارن بهت لطف میکنن.تویی که امسالت مزخرف تر از سال گذشته است و پارسالت بدتر از سال پیشتر.

هر جوری که نگاه میکنی می بینی تو لیاقت حضور رو نداری. اما چه حکمتیه که امسال تونستی آخرین لحظه بیای ، معلوم نیست.

قدمهات تند و تندتر میشه.اصلاً انگار نمیتونی آروم راه بری. همیشه همینطوری بوده.یعنی همیشه موقع محرم یا فاطمیه و... وقتی میخوای بری مراسم ، عجله داری. هول داری. حتی مواقعی که میدونی خیلی وقت داری و جا هم گیرت میاد!

از دور میبینی که عده ای دم در مسجد وایستادند و این یعنی اینکه هنوز در مسجد بازه! حالا وقتی میرسی دم در می فهمی که روضه تموم شده و تازه اول سینه زنیه.

با اشتیاق تمام میری به سمت در ،که از ازدحام جمعیت پر شده و همونجا آروم میگیری و همراه با جمعیت زمزمه میکنی.

وای خدای من ! باز هم محرم شد و باز هم من اینجام. اینجا که خیلی دوسش دارم...مسجد ارگ!...مسجد ارگ با حاج منصورش!...مسجد ارگ با همه خوبی هاش.....

وای چه بویی! چه هوایی !دوست داری ریه هات تا اونجایی که جا دارن پر بشن از هوا.اشکت همینطوری سرازیر میشه(تف به ریا!) و تو یه احساس خیلی خوبی داری.موهای تنت سیخ شده و نفس هات در سینه حبس.

آقاجان، مولای من ، محبوب من ، قربان اسم قشنگتان ، یا اباعبدالله ، یا حسین..........

به قول شاعر:

من کجا و تو کجا و حرم عشق کجا؟

 اینجا بزم عزای حسینی ، جای هرکسی نیست ، اون هم مسجدی مثله مسجد ارگ ، جایی که توش خیلی از بندگان پاک و مخلص اشک ماتم ریختند و با خدا مناجات کردند.اون وقت تو همچین جایی ، یه کسی مثله من میخواد وارد بشه. حقا که همون دم در هم براش زیادیه!

با اینکه میتونم خودم رو به زور هم شده برسونم داخل اما ترجیح میدم همونجا دم در بمونم.سرم رو میندازم پایین و زار میزنم!...به حال خودم ، به کرم مولا ، به محبت ابی عبدالله ، به لطف حضرت زهرا ، به اینکه اجازه دادند تا بیام و اشک بریزم...اشک میریزم!

خدایا ما رو ببخش ، ما بندگان بد توییم ، ما خیلی نفهمیم! به بزرگی تو قسم ما خیلی نادانیم..شاید خیلی چیزها رو بدونیم ، ولی همینکه آدم نشدیم نشون میده که خیلی جاهلیم. خدایا به پیکر تکه تکه ابی عبدالله ، امسال محرم دست ما رو بگیر و از منجلاب فساد بیرون بیار، خدایا! به دستان بریده اباالفضل ما رو از خاسرین در دنیا و آخرت قرار نده...

خدایا به گلوی بریده طفل شش ماهه واقعه عاشورا ، فرج مولامون حجه ابن الحسن رو برسان...

 

 


کلمات کلیدی : سیاسی و اجتماعی

درباره
صفحات دیگر
تبلیغات در سایت